• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Auto width resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • red color
  • default color
  • green color

کفر و شرک در نظر وهابیت و سایر فرق اسلامی 2 چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط عبدالله حق جو   

تکفير اهل قبله

در مباحث گذشته اشاره نموديم به اموري که ايمان به آنها واجب است و با عدم ايمان به آنها، انسان داخل کفر مي شود. با اين بحث به خوبي روشن مي شود که صحيح نيست فرقه اي از فرق اسلامي را داخل در کفر نمود، مادامي که اعتراف به شهادتين نموده، و ضروري اي از ضروريات دين را انکار نمي کند.

اين مطلب از اموري است که هرکسي کوچک ترين توجهي به شريعت اسلامي داشته باشد از آن اطلاع دارد، ولو معاشرت زيادي با مسلمانان ندارد. لکن ـ مع الاسف ـ مشاهده مي شود که چگونه به سبب برخي از مسائل اختلافي، برخي از مذاهب ساير مسلمانان را تکفير کرده و به جان آنان مي افتند. کاري که مورد خوشنودي استکبار و استعمار شده و از اين راه استيلاي خود را بر مسلمين ادامه مي دهند.

 جمهور فقيهان و متکلمان بر اين باورند که کسي حق ندارد ديگري را که اهل قبله است و به طرف آن نماز مي خواند، با اقرار به شهادتين و عدم انکار ضروريي از ضروريات دين، تکفير نمايد:

1 ـ قاضي سبکي مي گويد: اقدام بر تکفير مؤمنين جداً دشوار است. و هرکسي که در قلبش ايمان است تکفير اهل هوا و بدعت را دشوار مي شمرد، در صورتي که اقرار به شهادتين دارد؛ زيرا تکفير امري دشوار و خطير است

2 ـ قاضي ايجي ميگويد: جمهورمتکلمين وفقيهان براين امراتفاق دارند که نميتوان احدي ازاهل قبله را تکفيرنمود....

3 ـ تفتازاني مي گويد: مخالف حقّ از اهل قبله کافر نيست، مادامي که ضرورتي از ضروريات دين را مخالفت نکند، مثل حدوث عالم، حشر اجساد

4 ـ ابن عابدين مي گويد: در کلمات صاحبان مذاهب بسيار تکفير ديگران مشاهده مي شود ولي اين گونه تعبيرها از کلام فقهاي مجتهد نيست. و معلوم است که اعتباري به غيرفقها نيست.

 

سنت پيامبر و تکفير مسلمانان

احاديث فراواني از پيامبر وجود دارد که از تکفير کسي که شهادتين گفته‏است، نهي فرموده‏اند، چه رسد به کسي که به انجام دستورات ديني متعهد است. به نمونه‏اي از اين احاديث توجه کنيد:

1.«بُنيَ الإسلامُ علي خِصالٍ: شَهادةُ أنْ لا اله الاّ اللّهُ و أنَّ محمّداً رسولُ اللّهِ و الإقرارُ بما جاءَ مِنْ عِندِ اللّهِ و الجهاد ماض مُنْذُ بعثَ رُسُلَه إلي آخرِ عِصابةٍ تکونُ‏ من المسلمين...فلا تکفروهم بذنب و لا تشهدوا عليهم بشرک».[ .

«اسلام مبتني بر چند ويژگي است: شهادت به يگانگي خداوند (لا اله الاّ اللّه) وشهادت بر نبوت رسول خدا (محمد رسول اللّه صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم) و پذيرفتن آنچه از جانب خداوند نازل شده است و اعتقاد به اينکه جهاد از ابتداي ‏بعثت انبياء ادامه دادند تا به آخرين گروه که مسلمانان مي باشند. پس کسي را که به اين ويژگيها معتقد بود، به دليل گواهي و شهادت او تکفير نکنيد و او را مشرک‏ ننمايد».

2. ابوداود از نافع و او از ابن عمر نقل مي‏کند که پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

«أيُّما رجلٍ مُسلمٍ أکفر رجلاً مسلماً فان کان کافراً، والاّ کان هو الکافر».[

«هر گاه مسلماني، مسلمان ديگري را تکفير کند اگر او واقعاً کافر باشد که هيچ، وگرنه خود او کافر است».

3. مسلم به نقل از نافع و او از ابن عمر روايت کرده است که پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

«اذا کفّر الرجل اخاه، فقدباء بها احدهما».

«هرگاه مسلماني برادر ديني‏اش را تکفير کند، گناه اين نسبت را يکي از آن دو به دوش کشيده است».

4. مسلم از عبداللّه بن دينار و او از ابن عمر روايت کرده است که پيامبرصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

«ايّما امرءٍ قال لاخيه يا کافر، فقد باء بها احدهما، ان کان کما قال، و الاّ رجعت ‏عليه».

«اگر کسي به برادر ديني‏اش«کافر» خطاب کند، گناه اين نسبت را يکي از آن دو به دوش مي کشد، اگر راستگو باشد که هيچ، و الاّ به خود او برمي گردد».

5. بخاري در کتاب خود، در باب«گناهان، باز مانده دوران جاهليت‏اند وهيچ کس با انجام آنها کافر نمي شود، مگر با شرک ورزيدن» از پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت مي‏کند که خطاب به فردي فرمود:

«در تو آثار جاهليت هست»و خداوند مي‏فرمايد:

«إنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ يَشاء».

«خداوند (هرگز) شرک را نمي‏بخشد و پايين‏تر از آن را براي هر کس بخواهد (و شايسته بداند) مي‏بخشد».

6. ترمذي در کتاب سنن خود، به نقل از نائب ابن ضحاک روايت مي‏کند که پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

«ليس علي العبد نذر فيما لايملک، و لاعن المؤمن کقاتله و من قذف مؤمناً بکفر، فهو کقاتله».

«هيچکس نمي‏تواند در مورد اموال ديگران نذر کند و لعن کننده مؤمن مانند قاتل اوست. و هر کس به مؤمني نسبت کفر دهد، مانند آن است که او را کشته است».

7. ابوداود از اسامة ابن زيد نقل مي‏کند:«پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم ما را به جنگي در منطقه حرقات فرستاد. ما در پيشاپيش لشکر بوديم. وقتي دشمن شکست خورد و در حال فرار بود، يک نفر از آنها را دستگير کرديم. او در اين موقعيت لا اله الاّ اللّه گفت. او را آنقدر زديم تا جان سپرد. وقتي ماجرا را براي رسول خدا صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم گفتيم، حضرت فرمود: شما در روز قيامت با لا اله الاّ اللّه چه خواهيد کرد؟ گفتم: يا رسول اللّه! او از ترس شمشير و کشته شدن، لا اله الاّ اللّه گفت. حضرت فرمود: آيا تو از ذهن او باخبري و فهميدي که او از ترس، کلمه توحيد بر زبان آورد؟ در روز قيامت در مقابل «لا اله الاّ اللّه» چه خواهي کرد؟ اسامه گفت: پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم هميشه اين جمله را تکرار مي‏کردند تا آنجا که من آرزو مي‏کردم اي کاش من مسلمان نشده بودم مگر همان روز».

8 - هنگامي که ذو الخويصره به رسول خدا صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم اهانت نمود و گفت: به عدالت رفتار کن! در بين کساني که در جلسه بودند ولوله اي برپا شد. از آن جمله خالد بن وليد بود که به پيامبر گفت: يارسول اللّه! اجازه دهيد گردنش را بزنم! و حضرت فرمود:

«لا، فلعلّه يکون يصلّي... انه ربّ مصل يقول بلسانه ما ليس في قلبه. سپس‏ اضافه کردند: انّي لم اؤمر اَن انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم».

«نه، شايد که او از نمازگزاران باشد... هستند نمازگزاراني که آنچه مي‏گويند در قلبشان نيست... من مجاز نيستم به نهانخانه درون مردم راه يابم و از اسرار دروني آنها گاه شوم».

در پرتو اين احاديث فراوان و روشنگر از رسول گرامي اسلام صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم و سخنان‏انديشمندان اسلامي، در مي‏يابيم که تکفير مسلمان، کاري سهل و ساده نيست و بسيار دشوار و خطير است.

خداوند مي‏فرمايد:

«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ البَيِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ».

«و مانند کساني نباشيد که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن هم) پس از آنکه ‏نشانه‏هاي روشن (پروردگار) به آنها رسيد و آنها عذاب عظيمي دارند».

مسلمانان همواره در طول قرنهاي متمادي، هدف نقشه‏هاي شوم و تفرقه‏افکنانه استعمارگران بوده‏اند. آنان سعي کرده اند از طريق درگير کردن مسلمانان و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين، طُعمه گوارايي براي خود فراهم آورند تا بتوانند با وسايل گوناگون به غارت ثروت‏هاي مادي و از بين بردن فرهنگ و تمدن اسلامي بپردازند. در همين راستا شاهد آن هستيم که گاه و بي گاه، آتش‏ فتنه‏اي را در مورد مسايل جزيي فقهي - که هيچ ارتباطي با مسايل اعتقادي ندارند روشن مي‏کنند تا مسلمانان به تکفير يکديگر بپردازند، در حاليکه هميشه در بين فقها، مسايل فقهي مورد اختلاف بوده و هست. به عنوان مثال:

در مسئله روي هم گذاشتن دستها هنگام نماز، نظرات متفاوتي وجود دارد. برخي از فقها معتقد به استحباب، برخي ديگر معتقد به کراهت و گروهي ديگر قايل به حرمت آن شده‏اند. در اين مسئله هر مجتهدي نظر خاصي دارد و هيچ مجتهد يا فقيهي نمي‏تواند فقيه ديگر و مقلدان او را تکفير کند. در ساير مسايل‏ فقهي نيز داستان از همين قرار است و اجتهاد در مورد آنها جايگاه خاص خود را داراست.

برخي از مسايل اعتقادي نيز که از ضروريات اسلام به شمار نمي‏روند، همانند مسايل فقهي؛ محل بحث، بررسي، استدلال و اجتهاد هستند، از قبيل: عصمت انبياء پيش و پس از بعثت؛ حدوث و قدم قرآن؛ عينيت صفات خداوند با ذات يا زيادت آنها بر ذات او.

اينگونه مسايل، مرز توحيد و شرک يا ايمان و کفر نيست تا هر انديشمندي بتواند ديگري را تکفير کند. هر محققي حق دارد باتوجه به دلايل خود عقيده‏اي خاص برگزيند و اگر کسي خود اهل تحقيق نبود، اعتقاد اجمالي او به محتواي رسالت رسول اسلام صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم کافي است.

با توجه به مطالب ‏مذکور به اين نتيجه مي‏رسيم که تکفير مسلمانان نسبت به يکديگر در زمينه مسايل فقهي و يا اعتقادي که از ضروريات دين نيست، امري ناپسند و گناهي‏ نابخشودني است و حاصلي جز خدمت به استعمار ندارد. در اين باره نيازي به اطاله کلام و ذکر مثالهاي متعدد نيست، کافي است با نگاهي به وضعيت کنوني‏ مسلمانان و پراکندگي صفوف آنان، اين نکته را دريابيم؛ حال آنکه اختلافات آنان در برخي مسايل فرعي فقهي و عقيدتي غيرضروري خلاصه مي‏شود.

 

تقسيم توحيد نزد وهابيان

وهابيان توحيد را بر سه نوع تقسيم نموده‏اند: ربوبي، الوهي و توحيد در اسما و صفات.

ابن عثيمين مي‏گويد: «توحيد ربوبي؛ يعني اختصاص دادن خلق، ملک و تدبير به خداوند. توحيد الوهي همان توحيد عبادت است؛ يعني اين‏که عبادت تنها مخصوص خداوند است. توحيد اسما و صفات؛ يعني اثبات هر صفتي که در ادله بر خداوند ثابت شده، لکن بدون در نظر گرفتن نظير و شبيهي براي خداوند».

اين تقسيم اشکالاتي دارد که به برخي از آن‏ها اشاره مي‏شود:

1 - ربوبيت به معناي خالقيّت نيست، بلکه همان‏گونه که قبلاً به آن اشاره شد عبارت از تدبير و اداره عالم و تصرّف در شئون آن است.

2 - از بررسي آيات و مطالعه تاريخ بت‏پرستان به دست مي‏آيد که توحيد در خالقيّت مورد اتفاق مردم شبه جزيرة العرب بوده، و تنها مشکل آنان توحيد در ربوبيّت و الوهيت و عبوديت است. از همين رو خداوند متعال به پيامبرش مي‏فرمايد: (وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ)؛ «و اگر از آنان سؤال کني چه کسي آسمان‏ها و زمين را خلق کرد، همه مي‏گويند: خدا.»

3 - «اله» به معناي معبود نيست، لذا توحيد در الوهيت به معناي توحيد در عبوديت نيست؛ بلکه مقصود از «اله» همان معنايي است که از لفظ جلاله «اللَّه» استفاده مي‏شود و تنها فرقشان در اين است که اولي کلّي و دومي مصداق آن کلّي است. شاهد اين مدعا آن است که در کلمه اخلاص «لا اله الاّ اللَّه» اگر مقصود از «اله» معبود باشد جمله کذب محض مي‏شود؛ زيرا به طور وضوح در خارج معبوداني غير از خداوند مي‏بينيم که مورد پرستش مردم واقع مي‏شوند.

4 - در مورد معناي توحيد صفاتي نيز اشکالاتي متوجه تقسيم آنان است که در بحث کيفيت صفات الهي به آن اشاره کرده‏ايم. خلاصه اين که حقيقت توحيد در صفات به معناي عينيّت صفات با ذات است، نه نيابت ذات از صفات که معتزله قائلند، و نه زيادت صفات بر ذات که اشاعره قائلند و نه اين معنايي که وهابيان به آن معتقدند؛ زيرا معنايي که وهابيان اعتقاد دارند، يا سر از تشبيه در خواهد آورد يا تعطيل.

شرک

«شرک» در لغت به معناي نصيب، و در اصطلاح قرآني در مقابل حنفيت به کار رفته است. حنيف به معناي ميل به استقامت است، لذا شرک در راه استقامت و اعتدال نيست، بلکه بر خلاف فطرت سليم انسانيّت است.

خداوند متعال مي‏فرمايد: (قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِينَ)؛ «بگو اي پيامبر محققاً مرا خدا به راه راست هدايت کرده است به دين استوار و آيين پاک ابراهيم که وجودش از لوث شرک و عقايد باطل مشرکان، منزّه بود.»

همچنين مي‏فرمايد: (وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً ولا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِينَ)؛ «و روي به جانب دين حنيف اسلام و آيين پاک توحيدآور و هرگز لحظه‏اي هم با آيين مشرکان مباش.»

 

اقسام شرک

شرک يا متعلق به عقيده است و يا مربوط به عمل. نوع اوّل بر سه قسم است:

1 - شرک در الوهيت؛

2 - شرک در خالقيت؛

3 - شرک در ربوبيت.

شرک مربوط به عمل را شرک در عبادت و طاعت مي‏نامند که بر دو قسم است:

1 - شرک جلي: که در علم کلام و فقه مورد بحث قرار مي‏گيرد.

2 - شرک خفي: که در علم اخلاق از آن بحث مي‏شود و قرآن تمام اين اقسام را بررسي کرده است.

شرک در الوهيت: يعني اعتقاد به موجودي غير از خداوند که داراي تمامي صفات جمال و کمال به طور استقلال است؛ قرآن کريم مي‏فرمايد: (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ)؛ «به طور تحقيق کساني که قائلند خداوند همان مسيح بن مريم است، کافر شدند.»

شرک در خالقيت: يعني انسان به دو مبدأ مستقل براي عالم قائل شود؛ به طوري که خلق و تصرّف در شئونات عالم به دستشان است؛ همان‏گونه که مجوس قائل به دو مبدأ خير به نام «يزدان» و شر به نام «اهرمن» مي‏باشند.

شرک در ربوبيت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب متعددي است و خداوند متعال ربّ الارباب است، به اين معنا که تدبير عالم به هر يک از اين ارباب که قرآن از آن به عنوان ارباب متفرق نام مي‏برد، به طور استقلال تفويض شده است؛ همان‏گونه که مشرکان عصر حضرت ابراهيم‏عليه السلام به اين نوع شرک مبتلا بودند. خداوند متعال مي‏فرمايد: (فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأي کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ اْلآفِلِينَ، فَلَمّا رَأَي الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي َلأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّينَ، فَلَمّا رَأَي الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ)؛ «چون شب تاريک در آمد، ستاره درخشاني را ديد، گفت: اين پروردگار من است، پس چون آن ستاره غروب کرد، گفت: من چيز نابود شونده را به خدايي نخواهم گرفت. پس چون ماه تابان را ديد، گفت: اين خداي من است، وقتي که آن هم نابود شد، گفت: اگر خداي من مرا هدايت نکند همانا من از گمراهان عالم خواهم بود. پس چون خورشيد درخشان را ديد، گفت: اين خداي من است، اين از آن ستاره و ماه با عظمت‏تر و روشن‏تر است، پس چون آن نيز نابود گرديد، گفت: اي گروه مشرکان من از آنچه شريک خدا قرار مي‏دهيد بيزارم.»

شرک در عبادت وطاعت: به اين معناست که انسان خضوع و تذلّلش ناشي از اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت کساني باشد که براي آن‏ها خضوع و تذلل و خشوع مي‏کند.

 

حکم شرک به خداوند

قرآن کريم براي مشرک و شرک، احکام سنگيني را ذکر کرده است. اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

 

شرک، گناهي نابخشودني

شرک، ظلمي بزرگ است

شرک موجب سقوط از مقامات عالي است

مشرک در آتش است

مشرک در گمراهي است

مشرک بدون برهان است

شرک موجب حبط عمل است

نهي از شرک، محور گفت و گوي اديان

خباثت مشرک

خداوند از مشرک بيزار است

نفي شرک، هدف بعثت انبيا

 

ملاک‏هاي شرک نزد وهابيان

وهابيان ملاک‏ها و مبناهاي خاصي براي شرک مطرح نموده‏اند، و هر عملي منطبق با آن ملاک‏ها باشد شرک مي‏نامند. ما نيز آن‏ها را ذکر کرده و نقد خواهيم کرد.

اعتقاد به سلطه غيبي براي غير خداوند

بن باز مي‏گويد: «اگر کسي به پيامبر يا غير از او از اوليا استغاثه کند به اعتقاد اين که او دعايش را مي‏شنود و از احوالش با خبر است و حاجتش را برآورده مي‏کند، اين‏ها انواعي از شرک اکبر است...».

پاسخ: اعتقاد به اين نوع سلطه و قدرت غيبي اگر با اين اعتقاد همراه باشد که تمام اين امور به خداوند متعال مستند است، شرک نخواهد بود.

حضرت يوسف‏عليه السلام پيراهن خود را به برادرانش مي‏دهد تا به چشمان پدرش يعقوب انداخته، بينا شود. قرآن در اين باره از قول حضرت يوسف‏عليه السلام مي‏فرمايد: (اِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً)؛ «اکنون پيراهن مرا نزد پدرم يعقوب برده، بر روي او افکنيد تا ديدگانش بينا شود.» در دنباله آيه مي‏فرمايد: (فَلَمّا أَنْ جآءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً)؛ «پس از آن که بشارت دهنده آمد و پيراهن او را بر رخسارش افکند، ديده‏اش بينا شد.»

قرآن در ظاهر رجوع بصر به يعقوب را، مستند به اراده يوسف‏عليه السلام مي‏داند، ولي اين فعل ناشي از اراده و قدرت و مشيت الهي است.

همچنين خداوند متعال به حضرت موسي‏عليه السلام امر مي‏کند عصايش را به سنگ بزند تا از آن آب بجوشد؛ آنجا که مي‏فرمايد: (فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً)؛ «ما به او دستور داديم که عصاي خود را بر سنگ بزن، پس دوازده چشمه آب از آن سنگ بيرون آمد.»

خداوند متعال در جايي ديگر اين سلطه غيبي را براي يکي از نزديکان و حاشيه نشينان حضرت سليمان‏عليه السلام ثابت مي‏نمايد؛ آنجا که مي‏فرمايد: (قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي)؛ «و آن کس که به اندکي از علم کتاب دانا بود، گفت: من پيش از آن که چشم بر هم زني تخت را به اينجا مي‏آورم. چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده کرد؛ گفت: اين توانايي از فضل خداي من است.»

آيات در اين زمينه بسيار است. حال اگر کسي معتقد به سلطه غيبي براي کسي شد، نه به صورت مستقل بلکه به اذن و مشيت الهي، اگرچه آن شخص در عالم برزخ باشد، از جانب شرک مشکلي در عقيده‏اش پديد نيامده است.

 

تأثير مرگ در تحقق مفهوم شرک

محمّد بن عبدالوهاب در بحث توسل به انبيا و اوليا مي‏گويد: «اين امر در دنيا و آخرت جايز است، ولي بعد از وفات آنان جايز نيست».

ابن قيم جوزيه مي‏گويد: «از انواع شرک، حاجت خواستن از اموات و استعانت از آنان و توجّه به آنان است و اين، اصل و اساس شرک در عالم است...».

پاسخ: در بحث مستقلي که در مورد حيات برزخي داريم به اين شبهه پاسخ مي‏دهيم و ثابت خواهيم کرد که مردگان نه تنها در عالم برزخ حيات و زندگاني داشته و از اين عالم نيز باخبرند، بلکه زندگي شان از حيات دنيوي وسيع‏تر و علمشان به حقايق اين عالم جامع‏تر است.

 

دعا نوعي عبادت است

محمّد بن عبدالوهاب در استدلال بر عدم جواز توجّه به غير خداوند و شرک بودن استغاثه و استعانت از غير خدا، مي‏گويد: «عبادت مخصوص خداوند متعال است و کسي در آن حقّي ندارد و دعا نوعي از عبادت است که کوتاهي کردن از آن مستوجب عذاب است، لذا تقاضا از غير خدا، انحراف از عبادت خدا و شريک قراردادن غير او در عبادت با خداوند است».

پاسخ: درخواست حاجت از غير خداوند به دو شکل صورت مي‏پذيرد: يکي اين‏که با اعتقاد به استقلال در تأثير واسطه است که اين مشکل شرک را دارد. ديگر اين‏که توجّه به غير خدا دارد و از او حاجت طلب مي‏کند، لکن با اين اعتقاد که او تنها واسطه خير است و همه امور به دست خداوند متعال است، اين عمل نه تنها اشکالي ندارد بلکه در راستاي توحيد است. و آيه شريفه: (اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ)؛ خواستن و توجّه، همراه با اعتقاد استقلالي در تأثير، شرک است، نه مطلق خواستن و توجّه کردن؛ زيرا خداوند متعال در قرآن کريمش به صراحت سخن ازواسطه به‏ميان آورده و مردم را به طلب کردن و واسطه قراردادن دعوت کرده‏است؛ آنجا که مي‏فرمايد:(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...)؛ «اي مؤمنين! تقوا پيشه کنيد و با وسيله به درگاه خدا رو کنيد...».

با اين گفته‏ها، جواب «محمّد بن عبدالوهاب» در اين بخش نيز داده خواهد شد؛ آنجا که استدلال به «الدعآء مخّ العبادة» کرده است؛ زيرا مطلق دعا عبادت نيست، تا چه رسد به اين که روح و اصل عبادت باشد، بلکه دعا از دعوت به معناي نداست و هر ندايي دعا نيست؛ همان‏گونه که هر دعايي عبادت نيست. همچنين هر نداي خداوند به محض اين که خطاب و نداي اوست عبادت نيست، بلکه - همان گونه که قبلاً اشاره شد - عبادت در اصطلاح شرع عبارت از خضوعي است که همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت کسي باشد که براي او خضوع شده است، و اين معنا هيچ گونه ربطي به توجّه و خواستن از اولياي الهي و استغاثه و استعانت از آنان ندارد؛ زيرا با اعتقاد به الوهيت و يا ربوبيت آنان همراه نيست. پس معناي حديث «الدعآء مخّ العبادة» اين است: ندا دادن و خواندن خداوند به عنوان اين که او اله و مستقل در تأثير است، اصل عبادت مي‏باشد». حسن بن علي سقّاف شافعي مي‏گويد: «تمام اقسام دعا عبادت نيست، مگر آن نوعي که همراه با اعتقاد به صفات ربوبيت يا يکي از آن صفات باشد.

و قول پيامبرصلي الله عليه وآله: «الدعآء هو العبادة» به اين معنا نيست که هر دعايي عبادت است، بلکه دعايي عبادت است که براي خدا بوده يا براي کسي که دعا کننده معتقد به صفتي از صفات ربوبيت براي مدعوّ است»..

ادامه این مقاله در قسمت سوم


تعداد مشاهده :419

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

تاریخ بروز رسانی ( 20 تیر 1387 ساعت 02:06 )
 
< بعد   قبل >

نظرسنجی

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

ثبت مطالب کاربران

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت محاکمه بپیوندید




گفتگوی آنلاین

گفتگوی آنلاین با مدیران سایت محاکمه

محمود قوچانی
حجت الاسلام سید مجید طاهری
ارتباط زنده با ابوالفضل قوچانی
حجت الاسلام عبدالله حق جو

امکانات کاربر

 
 

نسخه متنی محاکمه