| محاکمه تصوف ! - قسمت دوم |
|
|
| نگارش یافته توسط محمد محسنی | ||||||||
| 30 مرداد 1387 ساعت 22:00 | ||||||||
|
حتي خود امير المومنين (عليه السلام) در مدت خلافت خلفاي سه گانه، به تظلّم و به دفاع از حق ولايت که توسط پيغمبر اکرم (ص) از سوي خدا به وي داده شده بود مي پرداختند و بسيار استدلال مي نمودند و اين مسئله تا امام زمان (عج) ادامه داشته و ائمه اطهار، مخالفت خود را با غاصبين مقام ولايت ابراز مي نمودند. چطور مي شود که هم با علي (عليه السلام) دوست بود هم با دشمن علي (عليه السلام)؟ (شکي در عداوت خلفاء سه گانه با علي (عليه السلام) نيست). با همه اين احوالات، سران صوفيه، کسي را که خلفاء را، دشمن بدارد، صوفي نمي دانند و حکم به رافضي بودنش مي کنند. (ر : اشکالات اساسي گناباديه در همين وب) 16) کدام يک از پيغمبران و امامان معصوم خود را خدا قلمداد کرده اند که بزرگان صوفيه خود را خدا مي خوانند؟ مثل « انا الحق » منصور حلاج و « سبحاني ما اعظم شأني » بايزيد بسطامي و .... . اين شطحيات را از کجا آورده ايد؟ اين کلمات کفر آميز را از کجا آورده ايد؟ هيچ کدام از ائمه اطهار از اين تعبيرات به کار نبرده اند که شما مي گوئيد.. 17) کجاي قرآن و کدام يک از پيغمبران و امامان معصوم به دفاع از شيطان پرداخته اند و ابليس را الگوي وحدانيت قلمداد کرده اند؟ اصلا يکي از دلايل ارسال پيامبران و امامان اين است که انسان را از شر شيطان نجات دهند و وي را از ابليس برحذر دارند. مگر ممکن است، شيطاني که دشمن قسم خورده انسان است الگوي انسان شود؟ 18) در کدام يک از مباني ديني، نسخ شريعت را مشاهده مي کنيد که براي يک صوفي سه مرحله قرار داده ايد و در سومين مرحله که همان مرحله حقيقت است، وي را بي نياز از شريعت مي دانيد؟ اين بدعتي است که از مسيحيت فعلي وارد دين کرده ايد. کدام يک از جانشينان الهي اعم از پيامبران و امامان خود را بي نياز از شريعت دانسته اند؟ مولوي از جمله کساني است که شريعت را نسخ مي کند . وي در مقدمه دفتر پنجم مثنوي معنوي به اين بحث پرداخته است. 19) اين سماع را از کجا آورديد و داخل در دين کرديد؟ که حتي بزرگان صوفيه از جمله مولوي، سماع را نماز داعي به محبت حق ناميده اند. اين بدعت، بسي نابخشودني است. (به قسمت ديدگاه هاي صوفيه در مورد سماع در همين وب رجوع شود) 20) يک سوال بسيار مهم : يک صوفي، بالاخره بايد به کدام فرقه ايمان داشته باشد؟ اين همه فرقه صوفيه وجود دارد که هر کدام داعيه انا الحق مي زنند و ديگري را رد مي کنند. آخر کدام يک از فرقه هاي صوفيه بر حقند؟ گناباديه؟ ذهبيه؟ خاکساريه؟ اويسيه؟ مونس عليشاهي؟ قادريه؟ کبرويه؟ ملامتيه؟ صفي عليشاهي؟ کوثر عليشاهي؟ نقشبنديه؟ کدام يک طريقت درست را داراست؟ 21) کجاي اسلام دستور داده که مسلمانان و مومنان، با خرقه پوشي و رياضت هاي طولاني که از آداب هندوهاست و کشکول به دست و تبرزين به دوش، پرسه زدن در کوچه و خيابان که از آئين برهمايي است، به کمال مي رسند؟ چرا اينها را داخل در دين نموديد؟ 22) آيا با کارهاي خارق العاده که از سوي صوفيان براي جذب مردم و فريب دادن عوام استفاده مي کنند، مي توان حقانيت يک مذهب را اثبات کرد؟ مگر مرتاض هاي هندي چه مي کنند؟ تازه آنها تبهّر بيشتري در اين کارها دارند ولي آيا مي توان گفت که اينها بر حقند؟ آيا اسلام، اين امور را جزء مسائل ضروري و لازم يک مسلمان معرفي نموده است؟ 23) آيا اين کرامت تراشي ها و داستان سازي هاي بيهوده و دروغ را مي توان باور کرد؟ که حتي بعضي از آنها را نمي توان در حيطه عقل گنجاند و بعضي ديگر را از امامان معصوم و اولياء الهي و پيغمبران دزديده ايد و براي بزرگان خود نقل کرده اند. از اين جور داستانهاي دروغين در کتاب تذکره الاولياء نيشابوري به وفور ديده مي شود. (به قسمت کرامت تراشي هاي متصوفه رجوع نمائيد) 24) کدام يک از اقطاب فعلي فرقه هاي صوفيه قطب العارفين و ولي خدا است؟ آخر نمي شود که چند ولي خدا در يک زمان منصب ولايت را بر عهده داشته باشند. کدام يک بر طريقت حق هستند؟ 25) يک سوال از فرقه هاي نعمت اللهي از جمله : گناباديه، صفي عليشاهي، مونس عليشاهي (نوربخشيه)، ذهبيه و ... : اگر سلسله سند خود را به معروف کرخي برسانيد چند اشکال بوجود مي آيد : 1. معروف کرخي زودتر از امام (عليه السلام) از دنيا رفته است؛ يعني امام رضا (عليه السلام) در سال 202 و معروف در سال 200 فوت شده است و چطور مي شود که کسي بعد از امام (عليه السلام) قطب باشد و خودش زودتر از امام از دنيا برود. 2. اگر معروف قطب باشد، چگونه مي توان پذيرفت که در يک زمان با وجود امام (عليه السلام)، قطب ديگري باشد. 3. اگر بر فرض قبول کنيم که معروف کرخي بعد از امام (عليه السلام) هم بوده است، پس تکليف امام جواد (عليه السلام) و هادي (عليه السلام) و عسکري (عليه السلام) چه مي شود؟ برخي در جواب اين اشکال مي گويند : از اينجا به بعد، امامت به دو دسته تقسيم ميشود: 1) امامت طريقت 2) امامت شريعت يعني از امام رضا (عليه السلام) به بعد، ائمه فقط امام شريعت بوده اند و کارشان بيان احکام شرعي بوده است و امامت طريقت و عرفان و اخلاق، به معروف کرخي و اقطاب بعد از او رسيده است. يک سوال : اين تقسيم بندي در مورد امامت ائمه را از کجا آورده ايد؟ و همچنين اگر آنها را به عنوان امامان شريعت قبول داريد، آنها بسيار مخالفت کرده اند با صوفيه و اين همه روايت در مذموميت تصوف از آنها نقل شده؟ 4. در جواب اين اشکال آقايان عدول کرده اند و گفته اند که : معروف کرخي شيخ مُجاز بوده و قطب نبوده است. حال اين سوال پيش مي آيد که : اگر معروف کرخي شيخ بوده، پس چرا سلسله خود را به امام رضا (عليه السلام) مي رسانيد و به امام زمان (عج) نمي رسانيد؟ همچنين اگر معروف کرخي شيخ است، چطور يک شيخِ مُجاز مي تواند قطب مشخص کند و "سري سقطي" را به قطبيت برگزيند و اگر "سري سقطي" قطب نيست، چگونه مي تواند جنيد بغدادي را به قطبيت معرفي کند؟ از اين گذشته، در زمان حيات امام(عليه السلام) چگونه مي توان پذيرفت که معروف کرخي به "سري سقطي" حکم بدهد؟ 26) چرا سر سلسله هاي فرقه هاي نعمت اللهي سني مذهب بوده اند در حالي که دم از تشيع خود مي زنند؟ اين جنيد بغدادي که به ادعاي همه علماي سنّي از اهل سنّت است، از طرف امام قطب مي شود! و هيچ کس جز صفي عليشاه در صد ساله اخير ادعاي شيعه بودن جنيد را نکرده است.!! البته بزرگان صوفيه به دوطريق اين مشکل را توجيه نموده اند : الف : « تقيه ». مدعي شده اند اينها در تمام طول عمر تقيه مي کرده اند. ب : گفتند اول سنّي بوده اند بعد شيعه شده اند. سوال : مگر مي شود انسان در تمام عمر تقيه کند؟ خود اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) اينگونه نبودند و اين مقدار تقيه نداشته اند. در حالي که سر سلسله هاي تصوف که صوفيان آنها را توجيه کرده و براي آنها تقيه ساخته اند از دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) بوده اند و به دفاع از خلفاي سه گانه پرداخته اند. تازه اگر بگوئيم تقيه، پس چرا بسياري از علماي شيعه آن زمانها تقيه نداشته اند و تشيع خودشان را اظهار مي کردند؟ 27) چقدر در بين صوفيه از همان اول تا به الآن، ادعاي قطبيت بوده است ؟ مگر يک شخص بر حق نيست ؟ پس چرا هر کس که دلش مي خواست ادعاي قطبيت مي کند و فرقه اي تشکيل مي دهد؟ 28) چرا بعضي از صوفيان همانند هندوها و بوديسم ها قائل به تناسخ و حلول هستند که از نظر دين اسلام باطل و مردود مي باشد؟ 29) چرا از نام عرفان سوء استفاده نموده ايد و مباني منحرف خود را با نام عرفان به مردم تزريق مي کنيد؟ عرفان ناب حقيقي در نزد اهل بيت عصمت و طهارت است که متاسفانه مهجور مانده و متصوفه از اين اصطلاح براي منافع خودشان بهره برده اند. عرفان در نزد شيعه طبق يک چهارچوب خاص است ولي در متصوفه هيچ چهارچوب خاص و محدوديتي ندارد. (به تفاوت عرفان و تصوف در همين وب مراجعه نمائيد) 30) يکي از شعار هايي که متصوفه سر مي دهد و از آن دم ميزند، « صلح کل » است. يعني صوفيان معتقدند، با تمام مذاهب و اديان سر سازگاري بايد داشت . يه چيزي شبيه به پلوراليسم ديني که يقينا همين است و اين به دليل ضعيف بودن شاخصه تولّي و تبرّي در تصوف است ، لذا متصوفه با توجه به شرايط زماني و مکاني شکل مي گيرد و تغيير و تبدل دارد که اين گونه تفکر انحرافي را در اشعار شاه نعمت الله ولي و مولوي مي توان يافت. مثلا شاه نعمت الله ولي در ديوان خود مي گويد : رافضي کيست دشمن بوبکر خارجي کيست دشمن علي اين مختصري از محاکمه فرقه رنگ و نيرنگ صوفيه بود که انشاء الله در آينده بيشتر به اين مسائل پرداخته مي شود. دوست گرامي : خطر تصوف، تبديل شدن شيعه به يک اسلام خمار و معتاد است چون تصوف تخدير شيعه است. چراکه فرهنگ و مباني اصيل اسلامي شيعي از جمله تبرّي، تولّي و جهاد و شهادت و انتظار که نمونه هايي ار مباني عميق شيعه است را از بين برده و مباني اي بيهوده و خمار آلود و تخدير کننده را جايگزين کرده و اسلام هميشه زنده را تبديل به يک اسلام رهباني کرده . تعداد مشاهده :257
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد