| نقد مولانا – قسمت دوم |
|
|
| نگارش یافته توسط محمد محسنی | |||||||||
| 30 مرداد 1387 ساعت 22:09 | |||||||||
|
بويژه اينکه خود اين اغراق گويي و بزرگ نمايي، توسط خود مولوي پايه گذاري شده و سپس توسط فرزندان و خلفا و مريدان وي دامن زده شده است؟ تعريف عصمت آميز مولوي درباره مثنوي (در ديباچه مثنوي) به خوبي، نشان دهنده ديدگاه او نسبت به کتاب خود است. وي مثنوي را « اصول اصول اصول الدين و فقه الاکبر و شرع الله الازهر برهان الله الاظهر » يعني « پايه پايه پايه دين، فقه برتر خدا، شريعت درخشان تر خدا و برهان روشن تر خدا » مي خواند. البته اگر همين مقدار اکتفا شده بود شايد قابل توجيه بود ولي مولوي قدم را بالاتر مي نهد و مدعي مي شود که مثنوي « حق محض » است و هيچ سوي باطل در آن راه ندارد و آيه « لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه » و آيه « لايمسه إلاّ المطهرون » در وصف آن است. بدين ترتيب مولوي کتاب خود را در کنار کتابهاي آسماني مي نشاند و آن را « قرآن وار » از خطا و لغزش منزه مي داند... مولوي در حالي ادعاي همساني با قرآن و مثنوي مي کند که کتاب او مشتمل بر ده ها حديث جعلي و تحريف شده، ستايش و تقديس صحابه معلوم الحال و اخبار و تاريخ دروغ و مناقب و فضائل سران صوفيه و افکار آنان است. (نشريه مذهبي نور/سير و سلوک4/به نقل از کتاب نقدي بر مثنوي مرحوم مصلايي و مدرسي/ص27 تا 29 و ص 15 تا 17) مولوي حتي در جايي به توصيف عمربن خطاب ومعصوم خواندن او مي پردازد. (مثنوي/دفتر اول/ص104به بعد) مولوي حتي عمربن خطاب را اميرالمومنين دانسته (مثنوي معنوي/نسخه ميرخواني ص74 و همچنين نسخه وصال همان صفحه) 9) آيا باور مي کنند که مولوي حرکت امام حسين (عليه السلام) به کوفه را کورکورانه قلمداد کرده؟ وي مي گويد : کورکورانه مرو در کربلا تا نيافتي حسين اندر بلا (مثنوي معنوي/دفترسوم/ص232) 10) آيا باور مي کنند که مولوي، عزاداري بر سيد الشهداء را رد کرده است و آن را سرزنش کرده؟ وي عزاداري بر سيدالشهدا راسرزنش کرده واز آن به عنوان غفلت و کم معرفتي ياد ميکند و اين ناشي از عدم تطابق مباني مکتبي عرفاني وي با عزاداري سيد الشهدا است. (نشريه مذهبي نور به نقل از مثنوي مطابق با نسخه تصحيح شده/رينولد نيکلسون/ص810-811) اين عقيده وي مخالف صريح با روايات حضرات معصومين عليهم السلام است چرا که ما روايات زيادي از اهل بيت عصمت وطهارت داريم مبني بر امر به سوگواري بر مصائب سيد الشهدا وهمچنين عزاداريها و عزاداري خود آنها بر امام حسين (ع). 11) آيا باور مي کنند « مولوي » به اندازه يک صدم ستايش و تعريفي که از شمس تبريزي کرده است درباره چهره هاي درخشان اهل بيت (ع) و وسائط فيض الهي چون : امام سجاد و امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) به زبان نياورده اند؟ 12) آيا باور مي کنند در ميان آن همه اشعار (حدود بيست و شش هزار بيت) که از همه چيز و هر کس نام برده و از داستانهاي کليله و دمنه تا قصه هاي عاميانه در آن يافت مي شود جايي براي معارف و احاديث اهل بيت وجود ندارد؟ 13) آيا باور مي کنند « مولوي » حتي براي فرد شناخته شده و رسوايي چون (معاويه) کرامت مي سازد و برخي ضعف هاي خلفا که اهل سنت نيز نقل کرده اند، رندانه به صورت يک کرامت جلوه مي دهد؟ 14) آيا باور مي کنند که مولوي شريعت را نفي کرده؟ مولوي در مقدمه دفتر 5 مثنوي مي گويد : شريعت همچو شمع است ره مي نمايد و بي آنکه شمع بدست آوري راه رفته نشود چون در ره آمدي آن رفتن تو طريقت است و چون رسيدي به مقصود آن حقيقت است وجهت اين است که گفته اند (که گفته ؟ معلوم نيست ) لو ظهرت الحقايق بطلت الشرايع (يعني وقتي حقايق ظاهر شد احکام (شريعت )باطل مي شود ) ادامه حرفهاي مولوي : حاصل آنکه شريعت هم چون علم کيميا آموختن است از استاد يا کتاب و طريقت استعمال کردن داروها و مس را در کيمياماليدن است وحقيقت، زر شدن مس، کيميا دانان به علم کيميا شادند که ما اين علم را مي دانيم (علماء را مي گويد) و عمل کنندگان به علم کيميا شادند که ما چنين کارهايي مي کنيم و حقيقت يافتگان به حقيقت شادند که ما زر شديم و از علم و عمل کيميا آزاد شديم يا مثلا شريعت همچون علم طبي آموختن است و طريقت پرهيز کردن به موجب طب و داروهاخوردن و حقيقت صحبت ابدي يافتن و از ان دو فارغ شدن چون آدمي از اين حيات مي برد شريعت و طريقت از او منقطع شود و حقيقت ماند . معلوم مي شود که ايشان هيچ درکي از دين ندارد. علت علني مطرح نکردن اين بحث ها توسط صوفي ها در طول تاريخ حمله علماي اهل تسنن و تشيع به آنها بود . 15) آيا باور مي کنند مولوي معتقد است که امامت، نوعي است برخلاف عقيده شيعه که به امامت شخصي معتقد است زيرا که امامان معصوم به فرمايش پيغمبر اکرم بنابر روايات متواتر 12 تا هستند با نامهاي مشخص و معين. يکي از انحرافات صوفيان هم همين است که به مهدويت نوعي قائلند. مولوي مي گويد: پس به هر دوري ولي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است پس امام حي قائم آن ولي است خواه از نسل عمر خواه از علي است (مثنوي/ج2/ص239/چاپ نشر طلوع/شعر825) 16) آيا باور مي کنند مولوي ابن ملجم را در قضيه شهادت امام علي (عليه السلام)، آلت حق و دست خدا پنداشته؟ وي از زبان امام علي (عليه السلام) خطاب به ابن ملجم مي گويد : هيچ بغضي نيست در جانم زتو زانک اين را من نمي دانم زتو آلت حقي تو فاعل، دست حق چون زنم بر آلت حق طعن و دق (مثنوي معنوي/ دفتر اول/ص190) تمام حرف من اين است ... آيا اينها مي توانند الگو اخلاقي و ديني شيعيان به حساب بيايند؟ آيا عارف حقيقي، اين مفاخر ادبي بوده اند يا اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم؟ اصلا آيا اينها شيعه بوده اند؟ اصلا آيا اينها با اين انحرافات واضح مي توانند الگوي ما باشند؟ اصولا « مولوي » با مکتب اهل بيت (عليهم السلام) نا آشنا بوده و نشانه اي از استفاده از منابع شيعي، حتي کتابهايي چون صحيفه سجاديه و نهج البلاغه، در آثارش ديده نمي شود. براي آشنايي بيشتر با انحرافات مولوي به کتاب نقد مثنوي (آيت الله علي اکبر مصلايي) رجوع شود. تعداد مشاهده :360
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
|||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد