| شناخت معرفتي وهابيت |
|
|
| نگارش یافته توسط ابراهيم - فياض | ||||||||
| 22 شهریور 1387 ساعت 21:01 | ||||||||
1. وهابيت، يعني تبديل اهل سنت به يك مكتب، يا به عبارتي سنيايسم كه سعي ميكند، براساس آموزههاي اهل سنت مكتبي بنا كند كه در مسائل دروني و بروني انسان نظريه سازي كند و مثل همه مكاتب، داراي يك سير تاريخي در مفهومسازي است كه يافتن ريشههاي تاريخي و جغرافياي اين مكتب بسيار ضروري است.
2. مكان و فضا و جغرافياي اين مكتب عربستان است و اين جغرافياي فرهنگي سخت بر چارچوب معرفتي اين مكتب تأثيرگذاشت. عربستان يك كشور پهناور صحرايي است كه فضاي انتزاعي در آن راه ندارد و فضاي حس گرا و احساس گرا بر آن حاكم است. به همين دليل دانش حاكم بر شبه جزيره عربستان ادبيات است.
3. روشنفكري قرن نوزدهم عربستان تحت الحمايه انگلستان به باز توليد فرهنگ عربستاني در قالب دين اهل سنت، پرداخته است و روششناسي اين بازتوليد در قالب تحويل و تقليل تسنن به دين يهود انجام پذيرفته (پروستانتيزم اسلامي تسنني) يا قوالب تفسير بنيادگرايي يهودي براي تفسير اسلامي سني به كار برده شده است (مانند تفسير يهود تشيع در قالب بهائيت در قرن نوزدهم كه پروتستانيزم شيعي نام دارد.)
4. به همين دليل، وهابيت در نقاطي رشد ميكند كه حالت قبائلي و صحرايي داشته باشد؛ مثل پاكستان و افغانستان، چون فقط در اين فضاهاي سنتي است كه قدرت باز سازي و بازتوليد خود را دارد و در فضاهاي شهري و يا غير قبائلي رشدي ندارد.
5. وهابيت چون بيابان گرايي را محور جغرافياي فرهنگي خود قرار ميدهد، بر فرهنگ شهري ميتازد و اين را با شعار زهد و سادگي و غيره عجين ميكند كه بعد مذهبي به آن ميبخشد، ولي در قالب نظريه ابن خلدون كه همين كوچنشينان بريكجانشينان را ترسيم ميكند، ميگنجد.
6. زمينهساز حكومت پادشاهي عربستان، همين وهابيت است، چون فضاي سياسي ترسيم شونده توسط وهابيت، همان پادشاهي است كه براساس اميري و امرايي بيانگرداني بنا ميشود. زيرا تصلب گرفته شده از يهوديت با پادشاهي همگون و همنوا است؛ چنان كه در تورات آمده است.
7. وهابيت يك نوع سكولاريسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معناي فرامادي حاكم بر زندگي دنيوي را نفي ميكند و فقط زهد را ترويج مينمايد و يك زهد خشك و مناسكي را حاكم ميكند؛ پس با هرگونه ولايت و عرفان مخالفت كرده، نوك مخالفت را متوجه هرگونه معناگرايي غيردنيوي به عنوان شرك كرده، نوعي توحيدگرايي غيرمعناگرا را ترويج ميكند.
8. مخالفت با شيعه و تشيع در همين قالب است، چون شيعه يك توحيدي ولايت مدار و معناگرا دارد كه تار و پود زندگي دنيوي و اخروي را ميپوشاند. وهابيت معناگرايي استدامه يافته از دنيا تا آخرت را نفي ميكند و فقط به آخرت عملگراي قيامتي اعتقاد دارد؛ به همين دليل بايد گفت كه اين مكتب به نوعي خشونت عملگرا و زندگي خصوصي و عمومي معتقد است و اگر شكل حكومتي به خود بگيرد، حكومتي بسيار خشن خواهد بود.
9. پارادايم اسلامي يا الگوي تاريخي آن براساس خليفه دوم شكل ميگيرد كه اسلامي مختص به او است. شناخت اين نوع تفسير در تاريخ اسلام ميتواند ما را به شناخت معرفتي وهابيت برساند و فرق آن با تفسير ديگر خلفاي راشدين و بطور خاص با امام علي(ع) ميتواند نقاط برخورد وهابيت با شيعه را بيان كند.
10. وهابيت پس از انقلاب اسلامي ايران بازسازي فكري و معنوي خود را آغاز كرد؛ چرا كه نوعي واماندگي فكري و ساختاري را در جهت بخشيدن معنوي و اسلامي به جهان امروز احساس كردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربيها از لبنان و ديگر كشورهاي اسلامي شد. پس دست به يك سري خشونتهاي جهاني عليه كشورهاي غربي و به طور خاص، امريكا زد كه البته آنها نيز از اين خشونتگرايي سخت استفاده كردند كه روند آن تا حال هم ادامه دارد. تعداد مشاهده :233
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد