• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Auto width resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • red color
  • default color
  • green color

بهائيان در عصر پهلوي ها چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط محمود قوچانی   
24 شهریور 1387 ساعت 12:20
آقاي احمد اللهياري از روزنامه نگاران قديمي و شاعران نام آشنا براي اهالي قلم و روزنامه و كتاب است؛ كه تجربه و پيشينه اي چهل ساله را با خود حمل مي كند.
    «اللهياري» فعاليت حرفه اي را از اوايل دهه 1340 آغاز كرد و از امضا كنندگان بيانيه اوليه تأسيس كانون نويسندگان ايران در اواسط دهه 1340 بود.

    فعاليت سياسي را همراه و همگام با فعاليت هاي مطبوعاتي آغاز كرد و براي نخستين بار پس از قيام خونبار 15 خرداد 1342 به مدت چند ماه بازداشت و به سربازي اعزام گرديد. وي براي آخرين بار در اواسط دهه پنجاه به اتهام همكاري با جريان هاي ماركسيستي دستگير شد، اما به دليل ضعف روحيه و نداشتن انگيزه، مقاومت را رها كرد و از زندان آزاد گرديد.
    همكاري با هفته نامه هاي «فردوسي»، «تماشا»، «صبح امروز»، سپس استخدام در تلويزيون ملي ايران، «روزنامه اطلاعات» و «روزنامه كيهان» از جمله فعاليت هاي وي در رسانه هاي رژيم ستمشاهي است. اللهياري همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در جريان فعاليت گروهكهاي افراطي ماركسيستي- و به عبارت درست تر، جريان چپ آمريكايي- اندك زماني پس از پيروزي انقلاب، همكاري با روزنامه كيهان را رها كرد.
    وي چند سال بعد با آغاز انتشار «ماهنامه كيهان فرهنگي» به پيشنهاد مرحوم «حسن منتظر قائم» همكاري مجدد خود را به عنوان ويراستار با ماهنامه كيهان فرهنگي از سر گرفت و به دنبال آن مدتي با سمت ويراستار با سازمان انتشارات كيهان ادامه داد.
    در دوره جديد، با آغاز مديريت آقاي حسين شريعتمداري (نماينده مقام معظم رهبري در مؤسسه كيهان) پس از مدتي قطع همكاري فعاليت ديگرباره فعاليتهاي خود را با «دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان» دنبال كرد. كتاب «بهائيان در عصر پهلوي ها» بخشي از مشاهدات و ناگفته هاي وي از فعاليت فرقه ضاله بهائيت در دوران حاكميت و اقتدار خاندان پهلوي در ايران است. كه از اين شماره به صورت پاورقي براي خوانندگان علاقه مند به مباحث تاريخي روزگار معاصر منتشر مي گردد.
    دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان
    يادداشت نويسنده
    كتابي كه پيش رو داريد، به موضوعي خاص اختصاص دارد و نشان دهنده سلطه بي چون و چراي بهائيت و حضور پررنگ و آشكار آنان بر مقدرات و زندگي مردم مسلمان ايران در دوران ديكتاتوري رضاخان و سپس ايام اقتدار پسرش محمدرضا پهلوي تا سپيده دم پرطراوت پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 است.
    عمده آنچه در اين كتاب آمده است را شخصاً و طي ده ها سال تلاش و تكاپوي حرفه اي در عرصه فعاليت هاي مطبوعاتي شاهد بوده ام. همچنين در طي سال ها فعاليت در حوزه رسانه هاي كشور، اعم از راديو و تلويزيون و مجلات و روزنامه هاي مهم و پرتيراژ ايران در دوران ديكتاتوري خاندان پهلوي، همواره نظاره گر غارتگري بيت المال مردم مسلمان ايران توسط بهائيان و حاكميت اين فرقه ضاله بر جريان تصميم گيري و اجراي امور كشور براساس طرح و برنامه هاي غارتگرانه صهيونيستي و تلاش و كوشش آنان براي «اليناسيون» و «از خودبيگانه كردن» مردم، مخصوصاً جوانان اين آب و خاك بوده ام. از اين روي افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند.
    ترديدي ندارم كه از نخستين روز انتشار اين كتاب، كليه مجريان و برنامه سازان تلويزيون هاي ماهواره اي خارج و يا روشنفكران گريخته از كشور عليه من موضع خواهند گرفت و ضمن ترور شخصيت، به نفي گذشته ام نيز خواهند پرداخت. اما من را ديگر از اين موضع گيري هاي خصمانه هراسي نيست. زيرا به اين يقين رسيده ام كه دشنام هاي آنان، موجب بخشايش گناهان من و نزديكي بيشتر من به خداوند خواهد شد. جريان كاذب روشنفكري، من را سال هاي سال از خدا دور كرده بود و چه سعادتمندم كه در اين سال هاي آخر عمر از ضلالت و گمراهي بيرون آمده ام و مي كوشم تا خود را به سرچشمه رستگاري برسانم. آري، من را ديگر از جوسازي هاي ضدانقلاب و مزدبگيران و جيره خواران حزب استعمار ساخته بهائيت و راديو تلويزيون ها و روزنامه و مجلات و ساير رسانه هاي وابسته به آنان، هراسي نيست و يقين دارم كه آنها در اين گونه خرابكاري ذهني توفيق نخواهند يافت. زيرا اكثر اهالي قلم و كتاب و كتابخواني روزگار سياه محمدرضا پهلوي، هنوز نام من را به خاطر دارند و آثار من، چه به صورت پژوهش و تحقيق در حوزه ايران شناسي و چه به صورت برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و يا به صورت متن و گفتار فيلم ها و برنامه هاي مستند در آرشيو مركز پژوهش هاي تلويزيون ملي ايران، دفتر مركز خبر و مجله تماشا (ارگان مطبوعاتي سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران)، يا به صورت گزارش ها و مقالات چاپ شده در جرايد مختلف، بويژه روزنامه هاي كيهان و اطلاعات، در آرشيو مطبوعات و كتابخانه ملي ايران باقي است و امضاي من در ذيل اولين بيانيه تأسيس كانون نويسندگان (دوره اول) كه با همت و تلاش زنده ياد جلال آل احمد انتشار يافت، وجود دارد. اسناد حضور و فعاليتم در دوره دوم كانون نويسندگان ايران و نيز عضويتم در سنديكاي خبرنگاران مطبوعات در دسترس همگان قرار دارد و پس از پيروزي انقلاب نيز به دعوت مرحوم حسن منتظرقائم در شمار چهار نفر عضو اولين هيأت تحريريه ماهنامه «كيهان فرهنگي» فعاليت داشته ام و اين اسناد اثبات مي كنند كه من ده ها سال در متن اصلي رويدادهاي فرهنگي و مطبوعاتي اين كشور زيسته ام و خود از نزديك شاهد مسائلي بوده ام كه در اين كتاب به بخشي از آنها اشاره كرده ام.
    در پايان وظيفه خود مي دانم تا از حسن نيّت جناب آقاي حسين شريعتمداري، نماينده مقام معظم رهبري در مؤسسه كيهان و نيز تشويق و ياري آقاي حسن شايانفر، مشاور فرهنگي و مدير دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان كه امكان چاپ اين اثر را فراهم كردند و نيز سركار خانم مريم تهراني كه در تهيه بسياري از اسناد و رفرنس هاي اين كتاب به من ياري رساندند، سپاسگزاري نمايم.
    خداوند حسن نيّت آنان را در شمار باقيات الصالحات آنها قرار دهد و اميد كه خوانندگان محترم نيز از طلب آمرزش و دعاي خير در حق اين حقير، دريغ نورزند.
    زيبد كه ز درگاهت، نوميد نگردد باز
    هر كس كه به اميدي بر خاك درت افتد
    احمد اللهياري 1386.3.5
    فصل اول
    دوره رضاخان
    حضور بهائيان پس از كودتا
    رضاخان مدتي پس از دستيابي به تاج و تخت، كه به گواهي اسناد آن را مديون استعمار و عمله آن بود و پس از تثبيت خود به بهانأ نوسازي كشور، هجوم عليه اسلام و روحانيت را آغاز كرد و هرروز به بهانه اي محدوديتي جديد براي روحانيون و اجراي تكاليف و آداب و سنن اسلامي مردم ايجاد مي كرد. او پس از كودتاي 9129 و در ابتداي فعاليتش، با هدف عوام فريبي از خود چهره اي طرفدار اسلام نشان مي داد و در روز تاسوعا و عاشورا در حالي كه به سرخود كاه گل مي ماليد، همراه با دسته سينه زنان فوج قزاق مقيم تهران، به حسينيه ها و تكاياي مختلف در چهار محله معروف تهران مي رفت، اما پس از رسيدن به پادشاهي به طور كامل رنگ عوض كرد و تا آنجا پيش رفت كه حتي برگزاري جلسات مذهبي در خانه ها را هم ممنوع اعلام كرد و حق پوشيدن لباس روحانيت و داشتن عمامه و ايراد سخنراني اسلامي و منبر رفتن و موعظه را از بسياري مبلغين و وعاظ مسلمان سلب كرد و به زور سرنيزه و قواي نظامي و انتظامي، چادر و حجاب از سر زنان مسلمان برداشت.
    در اين دوره به موازات كمرنگ نمودن نقش روحانيون مسلمان، بهائيان قدرت گرفتند و به صورت نمايان و بارز در عرصه هاي مختلف اجتماعي و سياسي ايران به ايفاي نقش پرداختند.
    رضاخان شخصاً به بهائيان اعتماد فراوان داشت. تا جايي كه يك افسر بهايي به نام ستوان اسداله صنيعي (وزير جنگ در كابينه هويدا) را به عنوان «پيشكار» و «آجودان» و رئيس دفتر وليعهدش محمدرضا پهلوي منصوب كرد و حتي قصد داشت يكي از بهائيان معروف به نام مجيد آهي(1) را نخست وزير كند. مجيد آهي از عوامل مؤثر در صعود رضاخان و از رجال دوران پهلوي، نوه ميرزامجيد ، منشي سفير روسيه و شوهر خواهر حسينعلي نوري (بهاء) بود.
    از ديگر بهائيان دوره رضاخان بايد از عبدالحسين نعيمي ياد كرد. وي پسر ميرزا محمد نعيم شاعر معروف بهايي بود. ميرزا محمد نعيم كه پس از مهاجرت به تهران به استخدام سفارت انگليس درآمده بود، پسرش عبدالحسين را هم در اين سفارتخانه به كار گماشت. نقش مخربي كه عبدالحسين نعيمي در نهضت جنگل و در ميان ياران ميرزا كوچك خان ايفا كرد، بر اساس مأموريت محوله از سوي سفارت انگليس بود. (2)
    

 

 

پی نوشت ها :

    1- مجيد آهي در سال 5126 شمسي به دنيا آمد. وي نوه ميرزا مجيد، شوهرخواهر ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) بود. ميرزا مجيد، مقام منشي سفارت روسيه را برعهده داشت و بنابه نوشته شوقي افندي، به هنگام حمله ناموفق بهائيان به كالسكه ناصرالدين شاه در جاده قصر دوشان تپه كه منجر به صدور دستور قتل بابي ها شد، ويبهاءالله را به خانه خود در باغ تابستاني سفارت روسيه برد و با اعمال نفوذ پرنس دالكوركي - وزير مختار روسيه در ايران - شاه از كشتن و زنداني كردن بهاءالله خودداري كرد و او را به همراه يك فوج از سربازان روسي به عراق - كه جزو امپراتوري عثماني بود - فرستاد. مجيد آهي براي ادامه تحصيل به «پطرزبورگ» رفت و در رشته حقوق فارغ التحصيل شد و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. بعد از كودتاي 9129 به حمايت از رضاخان پرداخت. به همين سبب با علي اكبر داور حزب راديكال را با هدف به سلطنت رساندن رضاخان ايجاد كرد. پس از حمله متفقين به ايران رضاشاه رياست دولت را به وي تكليف كرد، ولي او زير بار نرفت. در كابينه محمدعلي فروغي وزير دادگستري و در واقع قائم مقام و همه كاره دولت بود. مجيد آهي در تمام دوران سلطنت رضاخان از قدرتي فوق العاده برخوردار بود. وي در سال 4132 درگذشت.
    2 -عبداله شهبازي، جستارهايي از تاريخ بهائيگري ايران، فصلنامه تاريخ معاصر، سال هفتم، شماره 72، ص 0.5


تعداد مشاهده :267

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >

دعوت به مناظره از جامعه بهائیت ایران

نظرسنجی

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

ثبت مطالب کاربران

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت محاکمه بپیوندید




گفتگوی آنلاین

گفتگوی آنلاین با مدیران سایت محاکمه

محمود قوچانی
حجت الاسلام سید مجید طاهری
ارتباط زنده با ابوالفضل قوچانی
حجت الاسلام عبدالله حق جو

امکانات کاربر

 
 

نسخه متنی محاکمه