• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Auto width resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • red color
  • default color
  • green color

جستارى در تصوف(2) چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط amir52   
06 مهر 1387 ساعت 15:44

فرقه ذهبيه(12)
يكى از فرقه هايى كه خود را به معروف كرخى منسوب مى كند، فرقه ذهبيه است. در مورد وجه تسميه آن گفته اند به لحاظ علم كيمياگرى دانستن رؤساى اين فرقه، آن را ذهبيه خوانده اند و مى گويند رؤساى اين فرقه، سالك را مانند طلاى بى غش مى نمايند و تا به اين رتبه نرسد اجازه دستگيرى به او نمى دهند. وجه ديگر آن كه در اين فرقه، سنى وجود نداشته و مشايخ و اولياى آن ها امامى مذهب بوده اند؛ در حالى كه سر سلسله هاى اين فرقه عبارت اند از جنيد بغدادى، احمد غزالى، شيخ ابوالقاسم گرگانى، ابوبكر نساج و ابو نجيب سهروردى كه همه آن ها مذهب غير اماميه داشته اند.

برخى مى گويند: چون على بن موسى الرضا عليه السلام حديث سلسلة الذهب را بيان فرموده و سند خرقه رئيس اين فرقه يعنى معروف كرخى به آن بزرگوار مى رسد، به اين لحاظ ذهبيه ناميده شده اند.

 

معروف كرخى كيست؟(13)

مؤلف تذكرة الاوليا مى نويسد: «داود طايى، نان مى خورد و ترسايى به گذشت، پاره اى بدو داد تا بخورد... و معروف به وجود آمد».(14) ابو محفوظ معروف بن فيروزان يا فيروز از اهل كرخ بوده كه بعدا مسلمان شده است و صوفيه معتقدند او نيز به دست حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام اسلام اختيار كرده و بعد از توبه، دربان آن حضرت گرديده است.

اين گزارش فاقد هرگونه سند تاريخى است؛ زيرا امام رضا عليه السلام در طول زندگى خود وارد بغداد نشده است و در مدينه كنار پدر بزرگوار خود و پس از او تا سال 200 هجرى در آن جا اقامت داشته و در اين سال به درخواست مأمون از مدينه به خراسان منتقل شده و طبق گواه تاريخ، حركت او به ايران از مسير بغداد نبوده است و از طرفى، طبق گفته صوفيه، معروف كرخى تا آخر عمر، بغداد را ترك نگفته و در فاصله سال 200 تا 201 در همان جا درگذشته است.

ابو عبدالرحمن سلمى نيشابورى، متوفاى 412 هجرى، مؤلف كتاب طبقات الصوفيه، براى نخستين بار و بدون هيچ مدركى داستان اسلام آوردن و دربانى معروف كرخى را نگاشته است.

به گفته محققان، وى شخص غيرموثقى است؛ «كان ابو عبدالرحمن سلمى غيرثقة و كان يضع للصوفيه الاحاديث». علاوه بر اين كه قضيه اسلام آوردن معروف كرخى در كودكى به دست امام رضا عليه السلام و مسأله دربانى او در آن سن قابل جمع نيست. هم چنين تاريخ مرگ معروف كرخى ـ بنابر قول مشهور ـ سال 200 يا 201 نقل شده است، در حالى كه مسأله ولايت عهدى حضرت رضا عليه السلام به قول طبرى در سال 201 رخ داده است.

 

بريدگى مشايخ ذهبيه(15)

از مباحث پيشين روشن شد كه عدم انتساب معروف كرخى به امام رضا عليه السلام بريدگى عميقى در فرقه ذهبيه ايجاد مى كند. دلايل فراوان ديگرى در اختيار است كه ساير مشايخ ذهبيه نيز اتصال به اقطاب مذكور در شجره نامه آن ها ندارند، مثلاً جنيد بغدادى به سرى سقطى و شيخ نجم الدين كبرى به عمار ياسر بدليسى نيز استناد ندارد. بسيارى از بزرگان تصوف مانند مجد الدين بغدادى، سيف الدين باخرزى، علاء الدولة سمنانى، شيخ شهاب الدين ابو حفص سهروردى و غيره گفته اند كه نجم الدين كبرى، خرقه از اسماعيل قصرى گرفته است؛ پس يازدهمين خرقه دار ذهبيه يعنى عمار ياسر بدليسى نيز از سلسله خارج گرديد. بيستمين رئيس فرقه ذهبيه يعنى خواجه اسحاق ختلانى، به گفته دو نفر از شاگردان و مريدان وى يعنى سيد محمد نور بخش و سيد عبدالله برزش آبادى، به موجب رؤيا و الهام سيد محمد قهستانى به لقب نوربخش ملقب گرديد و او خرقه پير و مرشد خود سيد على همدانى را به او پوشانيد.

انشعابات گوناگون در فرقه ذهبيه آن قدر فراوان است كه نام آن را اغتشاشيه گذاشته اند، مثلاً سيد عبدالله برزش آبادى از دستور پير و مراد خود، خواجه اسحاق ختلانى نافرمانى كرد. آقا محمد بن رفيع جيلانى ساكن محله بيد آباد اصفهان، شاگرد سيد قطب الدين نيريزى، توجهى به برگزيده پير و مراد خود نكرده و از تبعيت محمد هاشم درويش شيرازى سرپيچى نمود و خود پايه انشعاب ديگرى را گذاشت. و اين جدايى از فرقه ذهبيه را، سيد صدر الدين كاشف دزفولى و بعد از او، حاج سيد محمدرضا دزفولى و بعد از او حاج سيد حسين ظهير الاسلام دزفولى و بعد از او حاج سيد اسدالله گوشه گير دزفولى با اغتشاش ديگر ادامه دادند. انشعاب ديگر، پس از مرگ سى و پنجمين رئيس فرقه ذهبيه، ميرزا ابوالقاسم راز شيرازى انجام گرفت. عناوين مختلف سلسله ذهبيه كبرويه ـ منسوب به شيخ نجم الدين احمد بن عمر خيوقى خوارزمى (متوفاى 618 ه) ـ و سلسله اغتشاشيه ـ منسوب به عبدالله برزش آبادى مشهدى كه از تبعيت شيخ اسحاق ختلانى و سيد محمد نوربخش سرپيچى كرد و ذهبيه مهدويه ـ منسوب به سيد على كفرى ـ تشتّت فرقه هاى ذهبيه را نشان مى دهد.

پس فرقه ذهبيه نه تنها جايگاهى در اسلام و تشيع و استنادى به امام معصوم ندارد بلكه سلسله مشايخ آن ها، منقطع و گرفتار بريدگى و اغتشاش هاى فراوانى است و آن چه امروز به دكتر گنجويان رسيده، پايه و اساس تاريخى ندارد.

مهم ترين بدعت ها و انحرافات فرقه هاى صوفيه عبارت است از:

 

1ـ خانقاه به عنوان محل ذكر و عبادت

بنا به تصريح منابع صوفيه مانند نفحات الانس و طرايق الحقايق، خانقاه به پيشنهاد اميرى ترسا در عصر ابوهاشم كوفى ساخته شد و بدعت صوفيان به اين است كه آن را به دين و طريقت دينى منتسب مى سازند.

 

2ـ تأويل قرآن

اولين بار، جنيد بغدادى، تصميم به تطبيق عقايد و اعمال صوفيان با آيات و اخبار گرفت و سپس ابو نصر سراج در كتاب اللمع فى التصوف و ابوطالب مكى در كتاب قوت القلوب آن را دنبال كرده و براى اسلامى جلوه دادن عقايد و اعمال متصوفه، از معانى ظاهرى آيات ـ بدون هيچ قرينه اى ـ چشم پوشى نموده و تفسير به رأى را پيشه خود ساختند.

تأويلات در آثار ذهبيه از جمله كتاب طباشير الحكمة، شرح حديث نور محمدى نوشته ميرزا ابوالقاسم حسينى شيرازى معروف به آقا ميرزا بابا، متخلص به راز شيرازى هويداست.(16)

 

3ـ اسلام گزينش گر

مشكل اساسى صوفيان در طول تاريخ، پذيرش گزينشى اسلام در مقابل اسلام جامع نگر بوده است. به گفته دكتر قاسم غنى، گاهى مشايخ صوفيه به مقتضاى زمان، شرع را از شروط تصوف مى شمردند و گاهى هم قيودى مى گذاشتند. و حتى برخى از صوفيان معتقدند شريعت راه را نشان مى دهد و اگر انسان به مقصد رسيد نيازى به شريعت ندارد.

شيخ لاهيجى مى گويد: «چون بنده را دل پاكيزه گردد و به نهايت دوستى و محبت پروردگار رسد و ايمان به غيب در دل او استوار باشد در چنين حال، تكليف از وى برداشته شود و هر چند گناهان بزرگ مرتكب گردد خداوند او را به دوزخ نبرد». در حالى كه بنا بر نص قرآن و سنت، انسان ها بايد تا هنگام مرگ، احكام الهى را همراهى كنند و به همين دليل، امام على عليه السلام در محراب عبادت، مضروب گرديد و امام حسين عليه السلام ظهر عاشورا، نماز به جاى آورد و هيچ يك از پيشوايان اسلام، در اجراى احكام الهى كوتاهى نكردند.

انحراف اسلام گزينش گر در فرقه ذهبيه هم مشاهده مى شود، مثلاً نسبت به احكام سياسى و اجتماعى بى مهرى نشان مى دهند و به همين دليل، انقلاب اسلامى و حركت فقه الاجتماع امام خمينى رحمه الله را همراهى نكردند و برخى از آن ها در نماز و پرداخت وجوهات و تقليد از مجتهد جامع الشرايط كوتاهى مى كنند.

مطلب ديگر اين كه: از زمان ملا سلطان گنابادى، قرار شد كه اتباع فرقه، ده يك از درآمد خويش را به عنوان عشريه به رئيس فرقه بپردازند، كه به صراحت تمام آن را جاى گزين زكات و خمس قلمداد مى كنند، در حالى كه قرآن درباره خمس مى فرمايد: «فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ». و به فتواى تمام فقها، عُشريه جايگزين خمس نيست. علاوه بر اين كه خمس بايد به اذن مجتهد جامع الشرايط، مصرف شود و اقطاب و رؤساى فرقه هاى صوفيه، مجوّز شرعى براى مصرف اموال شرعيه ندارند. اين رويكرد، طبق آيه:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُوءْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً»(17)

 

4ـ بهره بردارى استعمار از تصوف

استعمارگران از اوايل قرن نوزدهم به اين نتيجه رسيدند كه با ايجاد فرقه هاى ظاهرا مذهبى در جوامع اسلامى بهتر مى توانند به اهداف سياسى و استعمارى خود دست يابند به همين دليل، پشتيبان صوفيه و فرقه هاى آن بودند.

مطلب ديگرى است كه نبايد از آن غفلت كرد براى نمونه، انگليس براى اجراى طرح هاى استعمارى خود، شخصى را به نام صوفى اسلام از افغانستان به عنوان امام زمان عَلَم كرد و او را با لباس زهد و صورتى آراسته سوار بر هودجى نمود كه سيصد و شصت نفر فدايى اطراف آن را احاطه كرده و با پنجاه شمشير زن و مريد به طرف خراسان حركت كرد و در مسير حركت او خون ها ريخته شد و خرابى ها به بار آمد و سرانجام ارتش ابران با كشتن صوفى اسلام و تمام فدائيانش و تار و مار كردن سربازانش آتش فتنه را خاموش كرد.(18)

 

5ـ هماهنگى صوفيه با جريان هاى طاغوتى

از ديگر پيامدهاى تصوف كه تاريخ بر آن گواهى مى دهد، هماهنگى صوفيه با جريان هاى طاغوتى است. براى نمونه، سعادت عليشاه، رئيس فرقه نعمت اللهية و جزء ندماى ظل السلطان مى گفت: «ما يك نفر زارع دهاتى درويشيم و نمى دانيم مشروطيت يا استبداد چه معنى دارد و اين چنين كارى نداريم و مطيع امر دولت مى باشيم خواه مشروطه باشد و خواه مستبد».

شيخ عبدالله مازندرانى معروف به حائرى، حقوق بگير انگليس، ارادتمند ملا سلطان گنابادى و نيز عبدالحسين تيمور تاش وزير دربار رضاخان از ارادتمندان سلطان عليشاه تا صالح عليشاه بوده است. سلطان حسين تابنده گنابادى معتقد بوده است روحانيون در امور دنيوى كه مربوط به امر ديانت نيست، موظف به اطاعت سلاطين و مقررات مملكتى بوده و نبايد مخالفت كنند.(19)

دكتر گنجويان مدعى قطبيت ذهبيه اغتشاشيه كه فرارش بعد از انقلاب اسلامى به انگليس به خوبى بر همراهى او با دربار محمدرضا شاه دلالت مى كند، نمونه ديگرى از اين هماهنگى است.

انحرافات فراوان ديگرى در فرق صوفيه از جمله سماع، رقص، شطحيات و غيره وجود دارد كه تبيين آن ها مجال ديگرى را مى طلبد.

 

6ـ اباحه گرى

مشكل ديگر بسيارى از فرقه هاى صوفيه، مسأله تساهل و تسامح و اباحى گرى است. سماع و آواز و غنا و آسيب هاى اخلاقى و انحرافات جنسى و فاصله گرفتن از شريعت نيز زاييده اين انحراف بنيادين است و اصولاً برخى از گروندگان به تصوف نيز به همين جهت خود را آلوده مى سازند. نيروهاى امنيتى كشور در سال هاى پس از انقلاب اسلامى، فرقه هاى صوفيه برخى از شهرستان ها را ـ كه مبتلا به انحرافات اخلاقى بودند ـ افشا نمودند.

انحراف و آلودگى هاى اخلاقى دراويش در خانقاه ها، سابقه اى ديرينه دارد. مولوى در مورد آن ها مى گويد:

خانقاهى كو بود بهر مكان 

من نديدم يك زمان در وى امان 

 

7ـ انحراف ديگر پاره اى از صوفيان

پشمينه پوشى يكى ديگر از انحراف هاى آنها است كه در اواخر قرن دوم هجرى در ميان مسلمين رواج يافت و به همين جهت، نام صوفى بر آنها نهاده شد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر غفارى فرمود: «در آخر الزمان، جماعتى خواهند بود كه در تابستان و زمستان، پشم پوشند و گمان كنند كه ايشان را به سبب اين پشم پوشيدن، فضل و زيادى بر ديگران است. ملائكه آسمان و زمين، اين گروه را لعنت مى كنند»(20). صوفيان معاصر، گرچه كم تر اهل پوشيدن پشمينه اند اما هم چنان از ماهيت انحرافى برخوردار مى باشند..

 

8ـ كشف و شهودهاى شيطانى

انحراف و بدعت ديگر صوفيان كشف و شهودهاى شيطانى است. بر اهل فن پوشيده نيست كه كشف و شهود و اشراق بر دو نوع است: گاهى هم چون رؤياهاى صادقه، قابل اعتمادند، اما در بسيارى از مواقع در اثر عواملى، شهود كاذب و شيطانى محقق مى يابد. به همين دليل، نمى توان بر مكاشفات منقول از صوفيان، مهر صحت نهاد و به تعبير همه عارفان اصيل، براى تشخيص مشاهدات الهى از مشاهدات شيطانى بايد به سراغ كشف معصوم يعنى قرآن و سنت رفت. بنابراين، توصيه ها و ارشادات قطب و مرشد هيچ گونه حجيتى ندارد مگر اين كه مستند به قرآن و سنت باشد؛ يعنى اقطاب بايد قدرت اجتهاد و استنباط از متون دينى را داشته باشند تا معيار تمييز شهود الهى از شهود شيطانى را در اختيار داشته باشند، در حالى كه اقطاب و شيوخ صوفيه فاقد اين ويژگى هستند.


تعداد مشاهده :229

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >

نظرسنجی

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

ثبت مطالب کاربران

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت محاکمه بپیوندید




گفتگوی آنلاین

گفتگوی آنلاین با مدیران سایت محاکمه

محمود قوچانی
حجت الاسلام سید مجید طاهری
ارتباط زنده با ابوالفضل قوچانی
حجت الاسلام عبدالله حق جو

امکانات کاربر

 
 

نسخه متنی محاکمه