| اسلام كاتب مخصوص عبدالبها |
|
|
| نگارش یافته توسط محمود قوچانی | ||||||||
| 07 مهر 1387 ساعت 21:50 | ||||||||
|
از خاطرات مهتدي مي شود پي برد كه همدم وهمراز عبد البها درهمه زمينه ها بوده است واز تمام افكار واعمال او مطلع بوده كه همين امر باعث مي شود به بطلان اين فرقه واشتباه خود در گرويدن به آنها پي ببرد واز اين مسلك دست بشويد واسلام را به عنوان دين خود انتخاب كند. او از خوش گذراني هاي خود با عبدالبها در طبريا (مركز يهوديان آنروز) وعكا وبهجي وحتي كشتي راني روي دريا به اتفاق عبد البها، در خاطرات خود چنين بيان مي كند كه كثرت همنشيني با رهبر اين مسلك وآگاهي از افكار واعمال پنهاني او مرا متوجه بطلان اين فرقه و افكار من نسبت به آن كرد.واين باعث شد به اسلام روي بياورم.
لازم به ذكر است كه كتب مختلفي ازجناب صبحي (فضل الله مهتدي) در زمينه ادبيات وبهائيت وغيره به چاپ رسيده است.
نمي دانم آيا منطقي وجود دارد كه بطلان اين قوم را قبول نكند؟ و حال آنكه نزديكترين اشخاص به بهائيان ورهبري آنها پي به فساد اين مسلك برده ومصداق آيه شريفه يخرجهم من الظلمات الي النور از اين گمراهي نجات يافته وبر همين قضيه معترف است .قضاوت در اين مورد را به عقول روشن نگر و بي تعصب بهائيت مي سپارم.
اشكال بريكي از اذكار نماز بهائيان: دركتاب كشف الحيل تاليف عبد الحسين آيتي پرسش وپاسخي بين مؤلف ويكي از مستبصرين (آواره) صورت گرفته است كه مؤلف مي پرسد آيا بها ادعاي خدايي كرده است؟ كه او در پاسخ مي گويد اگر كلمات او وگفتارش را به دست آوريد حقيقت را در مي يابيد.در ظاهر مي گويند ادعاي بها رجعت مسيح ورجعت حسين است وليكن ادعاي او الوهيت بود.او در ادامه مي گويد در صورتي كه سالها با آنها سر كنيد وبا آنها باشيد صريحا به شما مي گويند كه بها خداي مطلق است وزمين وآسمان را او خلق كرده است واوست كه رسولان را فرستاده است.آنها مي گويند كسي كه در طور با موسي تكلم كرده است جناب بهاست وحتي به اين مطلب در نماز خود تصريح مي كنند. وآن عبارت اينست: شهد الله انه لا اله الا هو له الامر والخلق قد اظهر مشرق الظهور ومكلم الطور (بسيار روشن است كه اين كلمات منبعي انساني و غير خدايي دارد چون از فصاحت وبلاغت عربي بويي نبرده است چه برسد به فصاحت وبلاغت قرآني كه اعراب در مقابل آن خوار وذليل شدند.) فعل اظهر را اگر بشكافيم وفاعل ومفعول آن را مشخص كنيم بر اين جمله قحط عربي اشكال وارد مي شود وعقايد آنها زير سؤال مي رود؛اگر فاعل اظهر خداي متعال است مكلم طور كه در اينجا مفعول است چه كاره است. آنچه از اين كلام تبلور مي كند قائل شدن آنها به دو خداست كه اين شرك محض است ( لو كان آلهة الا الله لفسدتا ) به ترجمه اين جمله بهائي دقت نمائيد مي گويد خدا مكلم طور را ظاهر كرد؛سؤال :مكلم طور غيراز خدا كيست؟ جواب: آنكه در طور با موسي تكلم كرد خداست. سؤال : پس خدائي كه بها را ظاهر كرده كيست ؟سؤال : اگر مي گوئيد بها خدا نيست پس چرا مكلم طور است يعني مي خواهيد بگوئيد خود او را ظاهر كرده واز طرفي مكلم طورش ساخته؟ دراين جمله واضح مي شود فهميد كه بها ادعاي الوهيت كرده است وچنين جمله اي دو پهلو براي نماز بهائيان ازخود در آورده است .زيرا همه معتقد هستند كه كسي كه در طور با موسي تكلم مي كرده خداست وحال آنكه بهائيان مي گويند آنكه در طور با موسي بوده وتكلم كرده است جناب بها بوده است .برداشت شما از اين مورد چيست؟ قضاوت در اين وادي را به شما مي سپارم. تعداد مشاهده :278
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد