| کاش "حجتيه" يک جريان فکري بود |
|
|
| نگارش یافته توسط ماهنامه سوره | |||||||||
| 19 مهر 1387 ساعت 16:51 | |||||||||
|
من انجمن حجتيه را اينگونه تعريف ميکنم: جرياني که تعمق در دينش عوامانه است. متفکران ديني در طرح نظريه ديني و اجتماعيشان متعمقانه وارد ميشوند، دين را ميسنجند، با دقت دنبال ميکنند و سعي ميکنند مبتني بر اصول و مباني ديني حرکت کنند. فاجعه از زماني آغاز ميشود که عدهاي در جايگاه انديشمند و نظريهپرداز قرار بگيرند و بخواهند «عوامانه» انديشهورزي و نظريهپردازي کنند، اين کاري بوده که انجمن حجتيه انجام داده است. به همين دليل زود رشد کرده است. به جاي اينکه تشکيلاتش رشد کند، جريانش رشد کرده است. تأکيد بنده بيشتر روي جريان حجتيه است نه تشکيلات آن، اينکه تشکيلات حجتيه چند عضو گرفته، چگونه عضو گرفته، چه سالي گرفته، يک مسئله است و اينکه وقتي با دين عوامانه برخورد ميکند، جاذبه زيادي دارد و نيروي بسيار جذب ميکند و به آنها امکان ورود در انديشهها و مسائل ديني ميدهد، مسالهاي ديگر. اين کاري بوده که انجمن حجتيه کرده است. آن چند نفر بازاريان خير که با آنها همکاري کردهاند هم خواسته يا ناخواسته در اين مسير پا گذاشتهاند. به چند نمونه اشاره کنم، دبيرستانها و مدارس راهنمايي فراواني بين سالهاي 55- 45 در تهران به وجود آمدند و رشد کردند که درونمايه همه آنها بود که ميگفتند ما در برابر مهندسهاي شاه بايد مهندسان مذهبي با ظاهر ديني داشته باشيم. بايد بتوانيم يک جوري در اين عرصه از پس هم برباييم. وقتي تحصيلات من در مدرسه راهنمايي تمام شد، احساس ميکردم مدرسه علوي چنين خصلتي دارد، لذا به آن مدرسه نرفتم و براي ادامه تحصيل مدرسه فلسفي را انتخاب کردم. مدرسه علوي به خانه ما خيلي نزديکتر بود، ولي من اين اضافه راه را ميآمدم به خاطر اينکه از مدرسه علوي بدم ميآمد. در مقابل، مدرسه آذر و دبيرستان خوارزمي مطرح بودند که به فضايي که شاه بر آن سلطه داشت تعلق داشتند. نمونه ديگر آن، مکتبهاي زنانه يا مردانه بود که به وفور در تهران وجود داشت. مثلاً مکتب صادقيه در خيابان آبمنگل. يادم است که در آن جلسات شرکت ميکرديم و دوستان زيادي از آن زمان داشتيم که دايماً سر موضوعاتي مثل انجمن حجتيه چه ميگويد، نسبت آن با دکتر شريعتي چيست و مسئلهاش با علماي قم چه ميشود، بحث و دعوا داشتند. آنجا بزرگواري که شخصي بسيار سليمالنفس و اخلاقي و تاجر چاي در بازار بود، فلسفه احکام ميگفت. آيا واقعاً ما ميتوانيم ارزش و سطح فلسفه دين را اينطور پايين بياوريم؟ تا آنجا که من ميدانم، آن بزرگوار از کتابهاي بعضي از اعاظم مثل مکارم شيرازي چيزي خوانده بود و آن را آب و تاب ميداد يا از جزوههاي مرکزي انجمن حجتيه چيزي ميخواند و ميآمد براي عده وسيعي از جوانان و نوجوانان محل در منطقه آبمنگل و ري مطرح ميکرد. مثلاً در مورد فلسفه حج ميگفت خداوند ما را به حج دعوت ميکند و حج مراسمي است براي برقراري اخوت بين مسلمانان تا بيايند در مقابل بهاييان بايستند. آخر حرفشان هميشه اين بود که ما بايد در مقابل بهاييان قد علم کنيم. مثلاً اگر جايي ميخواهند کسي را استخدام کنند و به نظر ميرسد بهايي است، نبايد بگذاريم استخدام شود. من ميديدم بچههايي که در کلاس شرکت ميکردند اگر دو سؤال قرآني از او ميکردند، نميتوانست جواب بدهد. جوان نگاه ميکرد ميديد اين انديشه قرآني با سمت و سويي که او تعقيب ميکند جور درنميآيد. تعداد زيادي از اين جمع 150 يا 200 نفري به تدريج به بنبستهاي ديني و فکري رسيدند. من شاهد بودم که بستر نيروسازي براي مجاهدين خلق آن زمان که بعداً منافقين شدند، همينجا بود. يعني نيرو را ميگرفتند، با تبليغ يک دين عاميانه، او را به بنبستهاي ديني و فکري ميرساندند و آخرين حرفهاشان نيز اين بود که ما الان بايد متوجه خطر بهاييان باشيم و در مورد فساد کلي بايد منتظر امام زمان باشيم و هيچ کاري از دستمان برنميآيد! نمونه ديگر، بچههاي مسجد صفاري بودند. بعضي از آنها به جايي رسيدند که از دين بريدند و به آمريکا رفتند. تا آنجا که ممکن بود روحيهي خشني، به بنبست رسيده و اينکه «ما هيچ کاري را نميتوانيم انجام دهيم» ترويج ميشد. در ضمن ژست ميگرفتند که ما بهترين مسلمانهاي ممکن هستيم. اين را جوان نميتوانست بپذيرد، بعضيها که در فعاليتهاي مخفي جريان انقلاب مشارکت داشتند، دستگير شدند و به شهادت رسيدند؛ آن وقت عدهاي در اين مکتبهايي که براي خودشان درست کرده بودند، اصلاً عين خيالشان نبود. در وادي ديگر بودند و وظيفه خودشان ميدانستند که بعد از گذشتن 80 يا 100 سال از آن زمان، به اراجيفي که عليمحمد باب گفته جواب بدهند و يقه چهار نفر بهايي را که وارد دستگاه شدهاند، بگيرند. جواني که اين را نميتوانست بپذيرد آهسته آهسته حالت عصيان به خودش ميگرفت. يادم ميآيد که همين بچههاي صادقيه شروع کردند به اجراي نمايشنامههاي انقلابي. اولين جايي که به آنها اجازه اجرا ندادند، همين مکتب صادقيه بود که بعداً رفتند مسجد صفاري نمايشنامه حجربنعدي را اجرا کردند. مگر ما در مقابل دين پژوهي يا به تعبير بهتر تفسير دين توسط روشنفکران مقاومت نشان نميدهيم؟ مقاومت نشان ميدهيم و مقاومتمان نيز به حق است. ميگوييم آقا! شما عمر و وقتت را صرف مباني و مزامين ديني نکردهاي. اگر هم از آيه يا روايتي استفاده ميکني! مقطعي است. به نظر بنده اينها از اين نظر بدتر ار از اين روشنفکران هستند. البته بخش اعظم بچههايي که وارد اين جريان ميشدند، چه جوانها و چه کساني که سن بيشتري داشتند، عموماً علقه و علاقه مذهبي بيغل و غشي داشتند و واقعاً دلسوز بودند. اين نبود که هر کدام با انگيزههاي شخصي خاص يا با برنامهاي از پيش تعيين شده وارد اين جريان شده باشند و بخواهند به يک جايي برسند. واقعاً ميخواستند ديانت خودشان را تعميق ببخشند ولي اين جريان شبيه پوست خربزهاي بود که ما را به پرتگاه عوامگرايي سر ميداد. من هيأتهاي معمولي مذهبي مردم را با جلسات اينها مقايسه ميكردم و ميديدم چقدر بين اين دو تفاوت وجود دارد. يک هيأت مذهبي از شخصيتهاي علمي- مذهبي برجسته دعوت ميکند. در حسينيه بنيفاطمه آن زمان رگههايي از انجمن حجتيه وجود داشت، اما غالب نبود. حضرت آيتالله مکارم شيرازي ميآمد، جلساتي داشت، بحث ميکرد گاهي هم فضلاي حوزه را معرفي ميکرد و براي جوانان جلسه ميگذاشتند. تيپهاي انجمن حجتيه در کنار اين جلسات پرسش و پاسخ، مانوري ميدادند ولي با وجود امثال آقاي مکارم جايي براي آنها وجود نداشت. در همين حسينيه اصفهانيها در خيابان آبمنگل فضلاي حوزه را دعوت ميکردند. آنها بحثهاي بسيار زيبايي را مطرح ميکردند و به اشکالات جواب ميدادند. آقاي مطهري در مسجد ارک سخنراني و بحثهاي خوبي ميکرد. اما در جلسات حجتيه عدهاي که صبح تا شب مشغول کارهاي خودشان هستند، غروب ميآمدند تعدادي جوان را دور خودشان جمع ميکردند و هر چه ميخواستند به نام دين به خورد آنها ميدادند. آهسته آهسته امواجي از اين حرکت به حوزه قم هم رسيد و به تدريج اين توهم براي علما ايجاد شد، يا انجمن حجتيه براي آنها اين توهم را ايجاد کرد. که موضوع اصلي ما اين است که بهاييان ميخواهند موضوع امام زمان را براي ما مخدوش کنند و ما بايد در مقابل آنها بايستيم. يک نمونه ديگر بگويم که تفاوتها را نشان دهد. بچهها آمدند و نمايشنامه حجربنعدي را بازي کردند و به آن مشکلات و مضيغهها دچار شدند و عدهاي هم به زندان افتادند. مجموعه انجمن حجتيه اين بچهها را بيپناه گذاشت. از آن طرف يکي از نمايشنامههايي که اينها ترويج ميکردند، نمايشنامه «بهلول» بود. من خودم در فاصله شرکت در جلسات آنها در اين نمايشنامه بازي ميکردم. هدف از ترويج اين نمايشنامه چه بود؟ الان که نگاه ميکنم ميبينم اينها آدمهايي بودند که به چيزي که بسوزاند دست نميزدند. در اين نمايشنامه، بهلول هارونالرشيد را نصيحت ميکرد. هدف اين رويه آن است که به افراد بگوييم نبايد از نصيحت دست برداريد، مدام نصيحت کنيد تا دين را زنده نگه داريم. کساني که فيلمهاي کمدي را بين جوانها به صورت پيشتاز ترويج ميکردند، همين جريان حجتيه بود. چرا فيلمهاي کمدي را ترويج ميکردند؟ ميگفتند نميشود که نگذاريم بچهها سينما بروند، بالاخره جذب سينما ميشوند. از طرف ديگر همه چيز سينما را قبول نداريم پس بايد يک سينماي کوچک بسازيم و با آن بچهها را سرگرم کنيم. من نميگويم اين ايده بد بود، ولي وقتي با شرايطي مواجهايد که هر هفته شاهد تعقيب و دستگيري کساني هستيد که در راه انقلاب تلاش ميکنند و حتي اخبار و روزنامههاي زمان شاه نيز اين بحث را مطرح ميکند بايد سينماي کمدي را ترويج کنيم؟ به همين دليل بود که اينها از اسم امام ميترسيدند، هميشه ميگفتند اسم امام را مطلقاً نبريد، خودشان هم نميبردند. به ياد ندارم آن زمان که امام به عنوان امام مطرح شد، افرادي که من از بدنه اين جريان ميشناسم هيچ وقت نام او را به عنوان امام ذکر کرده باشند. هميشه تعبير به آقاي خميني ميکردند. در بيشتر جلسههايشان در تهران برنامهاي کلي داشتند (اگر اسنادي مبني بر نقش ساواک در اين موضوع وجود دارد، بايد بررسي شود) ميگفتند: آقا! مرجعي را که ميخواهي به مردم معرفي کني از ايران بيرون ببريد. دوم اينکه آقاي خميني را معرفي نکنيد. اينها معمولاً آقاي خويي را موکداً معرفي ميکردند. شايد خندهدار به نظر برسد که جوانان با نشاط جذب يک جريان مثلاً ديني ميشدند که تا نيمههاي شب بر سر شمردن فضايل آقاي خويي و مقايسهي آن با فضايل و ويژگيهاي امام بحث ميکردند. يادم است به اردو رفته بوديم مشهد. تقريباً نيمي از اين اردوي دو هفتهاي به اين دعوا گذشت که امام برتر است يا آقاي خويي اعلم است. آنها نيز فهرستي مفصل از جوانب مختلف آماده کرده بودند که ثابت کنند آقاي خويي اعلم است. اين حرکتي که دين عوامانه را ترويج ميکرد بعدها هم چيزي برايش باقي نماند. يعني سال 56- 55 که آرام آرام گروه «فرقان» راه افتاد و «آرمان مستضعفين» تشکيل شد، بخش زيادي از اينها از دل حجتيه جوشيدند. اين گروههاي عصيان از درون مجموعه و حرکت جريان حجتيه پديد آمدند. انجمن تمام کارش اين بود که براي يک جوان ثابت کنند اين ديني که براي شما توضيح ميدهيم داراي اعتبار و عقلانيت و ارزش کافي و لازم نيست! وقتي جوان به اينجا ميرسيد، اينها را ترد ميکرد و به دنبال راه ديگري ميرفت.
* چه چيزي باعث شد که اين انجمن ماندگارشود؟ يعني از زمان نهضت نفت که آقاي حلبي به نفع آيتالله کاشاني در آن نهضت فعال بود، لااقل حدود 30 سال باقي ماند. علت آن چيست؟ - دو خصلت در اين حرکت و جريان وجود داشت که به نظر من هر جرياني واجد آن باشد در جامعه ما و در ميان متدينان دوام پيدا خواهد کرد. خصلت اول اين بود که زمينه وسيع و سريع الوصولي از تفسير عوامانه دين فراهم کرده بود. بديهي است که اين ميتواند در وهلهي اول نيروها را جذب کند. هر چند که ممکن است در دراز مدت همان نيروها را از دست بدهد. يعني هر کس بکوشد دين عوامانهاي را ترويج کند و به مردم بگويد که بياييم بين آنچه در قرآن و روايات آمده و چيزي که ما الان اولويت خودمان تشخيص ميدهيم، جمع ميکنيم و اين دو را به نحوي سازگار کنيم، ميتواند بخش زيادي از مردم را به خود جذب کند. اينگونه براي دين بريدن و دوختن، نيروي بسياري را جذب ميکند و زمينه بسياري را فراهم ميآورد، اما خطرش هم زياد است و البته به همين وسيله هم ماندگار ميشود. حتي امروز کساني که با اين جريان رشد کرده و با آن خو گرفتهاند، بعد از گذر اين انقلاب و جنگ تحميلي و اين همه شهيد دادن، همچنان ذهنيت آنها با همان نگاهها و برداشتها پابرجاست. ما ضربه بزرگي از همينجا خوردهايم. اينها در جمع مطرح ميکردند ما 10 شبهه داريم که براي آنها دنبال پاسخ ميگرديم. مثلاً چرا مردان دو برابر زنان ارث ميبردند؟ ميخواستند در جريان اين مجادله که به قول خودشان يک طرف بهاييان بودند و طرف ديگر هم کمونيستها، فوري يک جواب عندالورود پيدا کنند. کسي در تحقيقات علمي خودش ادعا کرده بود که وقتي مادري به پسر خود شير ميدهد، وزن حجمي شيرش بيشتر از زماني است که فرزند او دختر است. بعد اينطور بحث ميکردند که چون حجم شيري که به پسر داده ميشود بيشتر از حجم شيري است که به دختر داده ميشود بنابراين حکم ارث همين است. کدام جوان ميتوانست اين استدلال را بپذيرد؟ اينها سوادي نداشتند نه سواد علمي قابل قبول و منطقي و نه سواد ديني قابل قبولي. آن وقت وارد ميشدند و ميخواستند دين را به علم بدوزند و علم را به دين. طبيعي بود که عوامگرايي پيش ميآمد. دليل دوم ماندگاري اينها بود که توانستند از بعضي مراجع تقليد اجازه هزينه وجوهات شرعيه در برنامههاي کلي خودشان را بگيرند که اين به معناي تضمين پشتوانه مالي اين حرکت بود. اجازه استفاده از وجوهات به اين انسان متدين آرامش ميدهد که دارد وجوهاتش را در راه خدا و براي رشد معارف اسلامي هزينه ميکند. اينها در چشم بسياري از علما و مراجع تقليد جايي براي خودشان باز کرده بودند. همين قدر ميپرسيدند آقا! اجازه ميفرماييد در اين مسير مخارجي صرف بشود، ايشان هم ميگفتند بله ما به شما اعتماد داريم برويد هزينه کنيد. برايشان مهم نبود که مثلاً در محله سرچشمه در هفتهي گذشته 4 نفر دستگير يا مفقود شدهاند، لااقل برويم به زن و بچهشان برسيم، يا لااقل يکبار رساله امام را چاپ کنيم.
* اينها به طور شخصي در حوزه نفوذ کردند يا اين جريان برگرفته از جامعه بود و به حوزه کشيده شد؟ - در سالهاي 45 تا 55 دو جريان فکري مجزا از هم در حوزه وجود داشت که با مسائل انقلاب سر و کار پيدا کرده بود. يکي از اين جريانها همسوي امام بود. کساني بودند که نزد امام درس خوانده بودند و ميدانستند امام دنبال چه چيزي است. 15 خرداد 42 هم که گذشته بود، همه تحت تعقيب و مراقبت بودند و هر جا هم سخنراني ميکردند، دستگير و زنداني ميشدند. اينها قاطي انجمن حجتيه نبودند، اگر چه به دليل شناخت ناکافي از انجمن گاهي اوقات از آن حمايت ميکردند، ولي در مجموع حرکت اين نيروها با انجمن جور درنميآمد. جريان ديگر جرياني بود که فضل و درجه علمي و ديني و حوزوياش به اندازه جريان اول نبود وبه پاي شاگردان حضرت امام نميرسيد، يعني نميتوانست در قله علم ديني حرف بزند و هميشه در سايه بود. اين جريان تحت تأثير همان بستر عوامزدگي که در فضاي عمومي انجمن حجتيه به وجود آمده بود، آهسته آهسته جذب ميشد. اگر به مجلاتي که آن زمان چاپ ميشد مراجعه کنيم، تفاوت و تمايز اينها را بخوبي ميبينيم. مثلاً رويه دارالتبليغ آن زمان در قم به نوعي حرکت در جهت تبليغ دين بود که مجله و ماهنامه چاپ ميکرد. کارهايي که امثال آقاي هاشمي رفسنجاني انجام دادند و مجله منتشر کردند سمت و سوي ديگري داشت. اتفاقاً کارهايي که امثال او انجام دادند، اجازه دوام نيافتند. رژيم شاه هوشيار بود که بايد از آن جلوگيري کند ولي مجال جريان ديگري را باز کرد و توسعه داد. طبيعي بود که اين جريان، افرادي را که به آن معنا از فضلا به شمار نميآمدند و آن درجه از اعتبار و ارزش را نداشتند، خيلي راحتتر جذب ميکرد. البته تأکيد ميکنم برخي از فضلاي برجسته به نوعي احساس ميکردند اين جريان خاکريز ما در مقابل کفر و الحاد و ماترياليسم است. ميگفتند که ما بايد از اين خاکريز حمايت کنيم. ميتوانيم انتقاد کنيم که شما بايد خاکريز را خودتان ميساختيد. نبايد آن را به دست افراد کم سواد و کم اطلاع ميداديد. اين خصلت جريان دوم بود و من شرايط فعلي و آينده را از اين لحاظ بسيار خطرخيز ميبينم، چون ما الان در شرايط مشابهي قرار داريم يعني بايد در مقابل رشد نگرشهاي پوزويتيويستي به مسائل انساني_ اجتماعي بايستيم. پوزيتيويسم در حرکت اجتماعي مساوي با سکولاريزم است_ اگر مساوي با الحاد نباشد. اين افراد کم اطلاع و کم سواد سعي ميکنند مسائل عميق و دقيق را با نوعي هياهوي تبليغي و بحثهاي خطابي حل کنند؛ نبايد خاکريز را به دست اينها بسپاريم. قبل از انقلاب بستر اصلي در حرکت عوامگرايانه تعدادي از طلبههايي بودند که منبر ميرفتند. و اگر بخواهم تعبير کنم (تعبير خوشايندي نيست، شايد زشت هم باشد ولي بيني و بينالله واقعيت دارد.) در سالهاي 45 تا 57 - 56 يک صنعت حرفهاي براي ساز و کار منبر شکل گرفته و تفسير دين به دست اينها سپرده شده بود. اگر بار ديگر به اين وضعيت دچار شديم و خطر را بدرستي احساس کنيم و نيابيم که از کجا بايد سد باب خطر کنيم، آيندهي ناخوشايندي خواهيم داشت. ما به کساني که قد و اندازهشان به اندازهاي نيست که در مسائل دين اظهار نطر کنند و مسائل دين را عوامانه تعبير ميکنند _ چه در لباس شخصي باشند يا در لباس روحانيت _ نبايد اجازه بدهيم که انديشه ديني را ترويج کنند.
* آيا تعبير درستي است که آن زمان در خود حوزه زمينههايي وجود داشت که اينها را جذب کرد؟ بله. عدهاي که ميخواستند برداشت عوامانه از دين را ترويج کنند آمدند با بخشي از حوزه که آمادگي اين کار را داشت، گره خوردند. حتي يکي از اينها ميگفت من در شرايطي هستم که اگر بخواهم مردم را وادار کنم در وسط نوحه و مصيبت خواندن صداي فلان حيوان را در بياورند، اين کار را ميکنند و هيچ اتفاقي هم نميافتد؛ عوامانه شدن که ميگويند اين است. آن وقت بعضي چيزها را در بوق ميگرفتند که «شاه با ما هم مشکل دارد»، ما هم با رژيم شاه درگيريم. حالا موضوع درگيري اين بود که رژيم شاه گوشت يخي وارد کرده بود و اينها بالاي منبر دو کلمه گفتند مردم گوشت يخي را قبول ندارند، تغيير بدهيد. فردا به او تذکر داده بودند که پدرت را در ميآوريم. او هم ساکت شده بود و دو جلسه هم منبر نرفته بود. بعد در بوق گرفته بودند که شاه هم با ما مخالف است،شاه ميخواهد در مقابل ما بايستد. اين جريانات خصلت سياسي نداشت يا خيلي کم داشت. خصلت اصلياش اين بود که دنبال ديني ميگشت که خطري نداشته باشد، با ذهنيت ساده و عوامانهاش سازگار باشد و نياز به جستجوهاي عميق و دقيق نداشته باشد. هميشه وقتي اسم انجمن حجتيه را ميشنوم، ياد پوپر در جامعه انگليسيها و غربيها ميافتم. پوپر دنبال زندگي سازشکارانه، بيدرد سر و بدون مناقشه ميگشت. اينها براي ما پوپر ديني بودند، با يک تفاوت اساسي: پوپر فيلسوف بود و سواد داشت، اما اينها بيسواد بودند.
* چه تيپهايي از اجتماع جذب اينها ميشدند؟ شما فرموديد که چون اين جريان عوامانه بود، جوانهايي هم که جذب ميشدند بعد از مدتي ميبريدند، اما ميبينيم بيشتر بچههايي که جذب ميشدند از مدرسه علوي بودند. اگر عوامانه بود، اين تيپ جوانها چگونه جذب ميشدند؟ _ اينها يک جذب ابتدايي انجام ميدادند. اتفاقاً بزرگترين مشکلي که با آن دست به گريبان بودند همين بود. جذب اينها جذب ابتدايي بود، يعني از آنجا که زمينه مذهبي، ظواهر مذهبي و اعتقادات مذهبي از خودشان داده بودند، اولين سکوي جذب را داشتند و به راحتي جذب ميکردند. اشاره کردم که رو به کارهاي موزون هم آورده بودند، ولي کسي که جذب ميشد آهسته آهسته ميديد که درون اين قالب چيز ديگري است. شما بچههاي مدرسه علوي را مثال زديد، بيشتر بچههاي مدرسه علوي از کساني بودند که يا ميبريدند يا به شدت به وادي افراط روشنفکري ميافتادند. عضويت بچههاي مدرسه علوي دليل بر علمي بودن و علمگرايي اينها نيست، اتفاقاً دليل همان عوامانه بودن آنهاست. من که بعدها وارد دانشکده فني دانشگاه تهران شدم، بچههاي دبيرستان علوي را هم ميديدم. هر ساله تعدادي وارد دانشگاه ميشدند، مقداري که درس ميخواندند و ياد ميگرفتند، آهسته آهسته ميفهميدند کساني که ميخواستند از ترموديناميک وصله بزنند به مسائل فلسفه دين و اثبات وجود خدا و اينها، اصلاً نميدانستند ترموديناميک چيست. به اين ترتيب دانشآموز وارد دانشگاه ميشد، چيزي نميگذشت که به سمت ديگري ميچرخيد و اينها هم او را از دست ميدادند. خيلي از اينها جذب گروههاي مجاهدين خلق آن زمان شدند.
* درباره مباني فکري عقيدتي اسلامي که اينها ترويج ميکردند بيشتر توضيح دهيد. -دنبال چه نوع مباني ميگرديد؟ جايي بايد دنبال اين مباني بگرديد که واقعاً بنياني متين و مستحکم وجود داشته باشد. کاري که بنياني استوار نداشته باشد، چگونه ميتواند مباني و اصولي از خودش باقي بگذارد؟ اينها دنبال توجيه ميگشتند. براي توجيه مسائل دين يک چيزي از دين ميگرفتند و يک چيزي از بحثهاي علمي و تا حدودي هم از تاريخ اسلام خبر داشتند. خصلت فيلسوفانه و حسابي نداشتند که بگوييد اين جريان چند اصل عمده و متمايز داشت. اينها ميخواستند دين را با روش خود به زبان ساده فرموله کنند. ببينيد جزوههايي که اينها تهيه کردند، چقدر قابل استفاده است و مشتري دارد؟ آن وقت مقايسه کنيد با کتابهاي مرحوم دکتر شريعتي. او اگر در اسلام شناسي ميلنگيد ولي در جامعهشناسي مفاهيمي را مطرح کرده است که بر اساس آن ميتونيد بگوييد چه اصولي دارد. اما در انجمن حجتيه دنبال کدام اصول ميگرديد؟ براي من تعجبآور بود که حتي يکي از بزازان بازار تهران تفسير قرآن ميگفت. حالا شما ميپرسيد اصول اينها چه بود؟ من چه جوابي بدهم؟ دنبال اصول نگرديد! نتيجه و برآيند چنين رويهاي ميرسد به يک اسلام سازشکار و از صحنه خطر در رو. اي کاش اينها يک مکتب فکري بودند که ما ميتوانستيم در مورد آن بحث کنيم. مکتب فکري قابل نقد است و ميشود با آن مبارزه کرد. علت اينکه بسياري از دوستداران و دلسوزان انقلاب و نظام نميدانند با انجمن حجتيه چه بايد کرد و غير از تعطيل شدن دفاترشان اتفاق خاصي نيفتاد، به درونمايه عاميانه و سيال اين جريان برگردد. شما دقيقاً نميدانيد به طور قانوني با چه کسي طرف هستيد. من معتقدم که غالباً فرمايش حضرت امام را دوباره انجمن حجتيه درست نگرفتهاند. وقتي امام در مورد اين جريان صحبت کردند، اينها اعلام کردند ما دفاترمان را بستيم. خيليها در همان زمان هم فکري ميکردند سخن امام با تشکيلات مرکزي انجمن حجتيه است. اما به نظر من تشکيلات مرکزي اين انجمن اصلاً براي مجادله و بررسي عددي نبودند و نيستند. وقت تلف کردن است که انسان بخواهد دنبال آن 40، 50 آدمي بگردد که پنج، شش نفر آنها در شوراي مرکزي بودهاند؛ آنها هم عددي نبودند که امام به خاطرشان صحبت کند. هنوز که هنوز است، هر کدام از آنها که زندهاند باور ندارند که چرا امام يکدفعه آمد و چنين مسئلهاي را مطرح کرد و اينگونه به اينها پرداخت. يعني خود اينها هم تعجب ميکنند که آيا واقعاً ما اين قدر مهم هستيم که امام آمده به ما پرداخته است؟ امام به يک تشکيلات نپرداخته بلکه به يک جريان پرداخته است. شما تشکيلات بسيار وسيعتر و فعالتر و توانمندتر ديگر را ميبينيد که امام به آنها هيچ اشاره نکرد، آن وقت که در سالهاي آخر عمر به اين صورت تحجر را مطرح کرد، مرتب پرهيز داد و اينگونه وارد شد. چرا؟ چون امام به جريان توجه داشت.
* رابطه حجتيه با سرمايهداري را چطور ارزيابي ميکنيد؟ اين ارتباطهاي مالي که گفتيد، چگونه برقرار ميشود؟ _ اگر ميخواهيد بگوييد که با اصل رفاه ربط پيدا ميکند، درست است و در اين باره مکرراً تاريخي بررسي کنيد. بايد گفت که اينها از درون ثروت بازار آهسته آهسته جوشيدند. اينکه «با اداي وظايف ديني و پرداخت وجوهات شرعيمان تکليف را از دوشمان بر ميداريم و تطهير ميشويم» با روش و منش اينها سازگار ميشد. آن زمان زماني نبود که صاحبان و مديران کارخانهها با اين حرکت گره بخورد؛ اتفاقاً امروز شرايط مساعد براي اين کار فراهم است. بنابراين سنجش نسبت انجمن حجتيه با سرمايهداري، اعم از اين است که رابطه تشکيلات انجمن حجتيه را با سرمايهداري بسنجيم. هر جا ديانت عوامانه بخواهد خود را تطهير کند، آرامش اخروي براي خودش تأمين کند و با خدا معامله کند زمينه براي رشد نگرشي شبيه انجمن حجتيه فراهم شود. فقط کافي است بتواند آدمهايي را که اين فکر و ذهنيت را منسجم ميکنند، پيدا کند. نميگويم تئوريزه کند چون بلد نيست، نميتواند آن را نظريهمند کند، همين که منظمش کند، طوري آرايشش کند که طرف احساس آرامش فکري کند، کافي است.
* جريان انجمن حجتيه چگونه بعد از انقلاب ادامه پيدا کرده و به مقطع کنوني رسيد؟ _ الان در شرايط دوران سازندگي هستيم، نظام اجتماعي هم از خودش ضعفهايي نشان داده، کارکردها دچار مشکلاتي شده، تقاضاهاي روزافزون وجود دارد. انجمن حجتيه از قبل از انقلاب وجود داشته و بعد از انقلاب تا حد زيادي منزوي و از عرصه اجتماعي به کنار رانده شد. مقطعي که تا سالهاي 74_ 73 طول ميکشد در اختيار نيروهاي حزباللهي است که ضعفهايي هم بروز ميکند. کم کم کساني که مضمون انجمن حجتيه قبل از انقلاب را ساختند، به ميدان ميآيند و به نسل جديد ميگويند ديديد اين نسل ميانه نتوانست کاري انجام دهد، ديديد همان راهي که ما قبلاً پيشنهاد ميکرديم درست است. به اين ترتيب با درونمايه خودش ميخواهند از روي دوران بچههاي انقلاب رد شوند. مسئله اصلي اين است که درونمايه انجمن حجتيه سال 56 برگردد و بيايد به جوانهاي سطح مدارس تهران و شهرهاي بزرگ تعليم دهد و آنها نيز آهسته آهسته به اين نتيجه برسند که اين نسل ميانه نسل خاصي است با ويژگيهاي انقلابي خاص خودش و ما دوباره بر ميگرديم به همان اسلام و ديانت گذشته خودمان. در حال حاضر با ارائه تصويري عوامانه از دين ميکوشند ميان تقاضاها و خواستهها، تمايلات خودشان را با مسائل دين جمع کنند و به نوعي دينداري که مورد قبولشان باشد برسند. واقعاً جاي تأسف است. همين امسال دهه محرم دستههاي مختلفي را در تهران ديديم که مفاهيم اوليه ديني در بعضي از آنها معناي خودش را از دست داده بود. بنده اکثر اوقات غير ملبس در جمعها حضور پيدا ميکنم، دختر خانمها با بدترين وضعيت راه افتادهاند، آقا پسرها هم طبل و سنج به دست گرفتهاند، چهار نفر از آنها هم پهلواني و بهادري ميکنند و علم ميکشند. مثلاً دسته عزاداري براي امامحسين راه انداختهاند! اين بازگشت به همان درونمايه است. يک جايي شام ميدادند، خانمها به مفتضحترين وضع لبه سکوها و جدول خيابان نشسته بودند و منتظر شام بودند.خطر به خوبي احساس ميشود. مسائل را بايد از ريشه و بنيان حل کرد. اگر فضلاي برجسته حوزه يا مراجع تقليد اين هوشياري را به خرج ندهند که از کدام بستر اجتماعي بايد حمايت كرد و به چه بستر اجتماعي نبايد بها داد و در برابر چه بستري بايد ايستاد، چنين بيماريهاي اجتماعي نمايان ميشود. گاهي بعضي از آقايان ميگويند که آقا! ما زياد ديدهايم جوانهايي را که اتفاقاً داراي خصلتهاي ديني خيلي قوي هستند ولي ظاهرشان يک تيپ ديگر است. من هم معتقدم که جوانهاي کشور ما عليالاصول داراي مايه و باطن اسلامي هستند ولي اين باطن و مايه اعم از اين است که سمت و سويش به کدام طرف باشد. البته نبايد با اين جوان نامهربانانه برخورد شود. تأکيد من اين است که بزرگاني که در تنظيم سمت و سوي حرکت ديني در جامعه نقش حياتي دارند، اگر هوشياري به خرج ندهند با وضع اسفباري در جامعه روبهرو ميشويم. تقاضاي خود من اين است که وقتي با نيروها و گروهها و افرادي مواجه ميشوم که داراي پايه و اساس مذهبي هم سمت و سوي امام هستند بايد از آنها حمايت و حراست کنند و اگر نقطه ضعفهايي هم دارند آهسته آهسته آنها را برطرف کنند، خودشان هم نقطه ضعف نداشته باشند يا کم داشته باشند تا بتوانند فضاي تعامل را در جريان انديشه امام همچنان حفظ کنند. تعداد مشاهده :300
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
|||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد