| سينما و صهيونيسم (قسمت دوم) |
|
|
| نگارش یافته توسط سید ایلیا | ||||||||
| 24 مهر 1387 ساعت 08:46 | ||||||||
|
با مرور اجمالي"پروتكلهاي جهاني يهود"به سهولت ميتوان دريافت كه صهيونيسم بين الملل به هدفي كمتر از تصاحب كامل دنيا و تشكيل حكومت واحد جهاني نميانديشد و براي نيل به اين مقصود،ترويج خرافات ديني را بعنوان يكي از راهكارهاي اساسي خود برگزيده است. سوء استفاده از برخي فرازهاي تحريف شده كتاب تورات و ترويج اين خرافات از طريق فيلمهاي سينمايي از همان آغاز در دستور كار صهيونيسم بين الملل قرار داشته و همين امر حجم گستردهاي از فيلمهاي ظاهرا ديني(ولي در باطن خرافي)را در تاريخ سينماي جهان پديد آورده است. ركن اول: نگاه خرافي يهود نسبت به مفهوم شيطان است.بر اساس اين نگرش،شيطان مفهومي اهريمني است كه با قدرتي مخوف و ويرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم ميكند و با كمك پيروانش نسل آدمي را در معرض نابودي قرار ميدهد.در آن گروه از آثار سينمايي كه شيطان را از اين منظر به تصوير كشيدهاند،انسان بره بيپناهي است كه به چنگال شيطان اسير شده و هيچ امدادي از جانب پروردگار به او نميرسد.لازم آدمي در نبرد نابرابر با شيطان يكه و تنهاست و اميدي هم به امداد الهي ندارد و اگر دارد سرانجام به نوميدي بدل خواهد شد.در اين مهلكه،اراده خود او يا انسانهاي ديگر تنها سرمايهاي است كه ميتوان به آن اميدوار بود.در سينماي كلاسيك،شيطان بر اساس تقديري ازلي در زماني معين از زندان دوزخي خود رها ميشود و براي انتقام گرفتن از نسل بشر معمولا در كالبد يك انسان حلول ميكند.گاهي كودكان معصوم و خردسال را بعنوان ميزبان خود برميگزيند و زماني جسم سياستمداران يا كشيشان را تسخير ميكند و آنان را به انجام اعمال شيطاني وا ميدارد.به تدريج پيروان شيطان، گرد ميزبان شيطان صفت جمع ميشوند و حلقه شيطان پرستان شكل ميگيرد.بر اساس اين باور خرافي،شيطان براي انجام شرارت محتاج كالبد آدمي است و هر گاه انسان ميزبان كشته شود يا اينكه بصورت داوطلبانه خودكشي كند،شيطان كالبد انساني خود را از دست خواهد داد و ناگزير دستش از آزار آدميان كوتاه خواهد شد. در اين صورت شيطان دوباره به زندان باستاني خود باز ميگردد و در انتظار فرصتي ديگر براي نابودي نسل بشر باقي ميماند. اين باور خرافي و كودكانه تا كنون دستمايه آثار سينمايي متعددي قرار گرفته كه فيلمهايي نظير:"جن گير"،"طالع نحس"،"پايان روزگار"،و"وكيل مدافع شيطان"از آن جملهاند.ولي در تمامي اين موارد يك سئوال همچنان بدون پاسخ باقي ميماند: راستي اگر شيطان آن همه قدرتمند است كه ميتواند در مقابل اراده الهي سركشي كند و نسل انسان را براندازد،پس براي انجام شرارتهاي خود چرا اينگونه محتاج كالبد آدمي است؟البته سينما براي اين سئوال پاسخي ندارد. از ديگر خرافههاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته:"افسانه آخر الزمان"و پيشگوييهاي مروط به آن است كه در فيلمهايي نظير: "نوستر آداموس"،"آرماگدون"و"روز استقلال"،"ردپايي از آن ميتوان يافت.بر اساس اين افسانه، فاجعهاي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين به وقوع خواهد پيوست.وسعت فاجعه آن همه است كه انسانها از مقابله با آن در ميمانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاعترين نژاد بشري(يعني آمريكاييها)پناه ميبرند! آمريكاييهاي خوش قلب هم معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر ميروند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطرنابودي ميرهانند.گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري ميكنند!حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلمها بيننده از همه جا بيخبر، همصدا با تمامي اقوام و پيروان اديان،خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكايي هاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كروه خاكي سپاس ميگويد!چرا كه آنان فرشتگان نجاتاند و اگر نباشند،نسل آدمي از صحنه گيتي برخواهد افتاد! مهمترين تأثير اين گروه از فيلمهاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود ميسازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را(كه به زعم اين فيلمها آمريكاييان و يهوديان هستند)ترويج مينمايد.در صورت مشاهده مكرر اين قبيل فيلمهاي خرافي،مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطنا به صهيونيسم بين الملل حق ميدهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند!زيرا وقتي فاجعه عظمي بروز كند،همينها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!بد نيست بدانيم همين پيام سياسي در پارهاي از فيلمهاي طنز سينماي هاليوود نيز لحاظ شده است.مثلا در فيلم"مريخ حمله ميكند"مريخيها كه موجودات مسخره و در عين حال سنگدلي هستند،كره زمين را به اشغال خود در ميآورند و از آنجا كه هيچ سلاح بشري بر آنها كارگر نميافتد،به سهولت تمامي تمدنها را بر مياندازند و حتي رئيس جمهور آمريكا را طي اقدامي ناجوانمردانه ميكشند!در همين اوضاع آشفته،يك بازيگر يهودي هاليوود(سيلويا سيدني) در نقش پير زني فرتوت و از كار افتاده كه در آسايشگاه سالمندان بستري است،به همراه نوه خود راه حل جالبي پيدا ميكنند.آنها به فراست در مييابند كه مريخيها طاقت شنيدن نوع خاصي از موسيقي را ندارند و به محض شنيدن آن مغزهايشان منفجر ميشود!لذا موسيقي را در اختيار ارتش آمريكا ميگذارند و سربازان آمريكايي هم با همين سلاح،دشمن را نابود ميكنند و تمدن بشري را از خطر نابودي ميرهانند.يادمان باشد كه همين مضمون ظاهرا طنز،پيش از اين نيز در سينماي هاليوود تكرار شده و در يكي از موارد،صداي"الويس پريسلي"يهودي مهاجمين فضايي را نابود كرده است!حاصل آنكه:هميشه يهوديان ناجي بشريتاند و ساير اقوام و ملل،طفيل هستي آنان محسوب ميشوند. خرافه ديگري كه صهيونيستها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كردهاند،مسئله"ظهور ناجي"و"سفر به سرزمين موعود" است.اما ناجي اين قبيل فيلمها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست.صهيونيستها در سيري تاريخي،نخستين ناجي خود را"داود نبي"ميدانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطورهاي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بني اسرائيل را از ستم جالوت سنگدل ميرهاند.به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به داود را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيدهاند. دومين ناجي قوم يهود"موساي نبي"است كه احكام دهگانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بني اسرائيل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است.ارادت صهيونيستها به حضرت موسي عليه السلام نه به واسطه مقام نبوت،كه به دليل احراز مقام منجي و در پي آن پادشاهي بر قوم بني اسرائيل است.لذا از او نيز با رويكردي نژاد پرستانه ياد ميكنند. از نظر صهيونيستها،يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند،يك ابر نژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي،ناجي ديگري از ميان آنها ظهور ميكند و ايشان را به "سرزمين موعود"ميبرد.از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي)تمام دنيا را به تسخير خود در آورد، صهيونيسم بين الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود ميداند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد.لذا افسانه"نيل تا فرات"تنها مقدمهاي بر نقشههاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. "موسي"عليه السلام نيز(بعنوان دومين ناجي)،قوم بني اسرائيل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور داد و سرانجام ايشان را با خود به سرزمين موعود برد.از آن تاريخ،يهود در انتظار سومين ناجي خويش است. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري ظهور كردهاند.مثلاً ويل دورانت در مجموعه"تاريخ تمدن"،"كريستف كلمب"را يك يهودي پرتغالي الاصل ميداند كه به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم،سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد!به همين دليل صهيونيستها آمريكا را سرزمين موعود خود ميدانند و شهر نيويورك نيز از دير باز بعنوان پايتخت صهيونيسم بين الملل شناخته شده است. بر مبناي همين الگوي اساطيري،هاليوود تا كنون سفرهاي اسطورهاي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است.فيلمهايي نظير:مجموعه"اينديانا جونز"،"دنياي آب"،"سفر به غرب وحشي"،"دون فيتز كارالدو" و"خوشههاي خشم"بر مبناي همين الگوي روايي ساخته شدهاند. همچنين فيلم مشهور"ماتريكس"با رويكردي نمادين به اساطير كهن قوم يهود،قصه ظهور منجي و سفر به آرمانشهر يهود(سرزمين زايان 3- آن نيستيم كه حرف آخر را در خصوص يهوديان مقيم آمريكا بيان داشتهايم،بلكه صرفا نفوذ كنوني يهود را در اين كشور توصيف ميكنيم.مخالفت ما صرفاً با انديشههاست. انديشههاي دروغيني كه بنيه اخلاقي ملت ما را تضعيف ميكنند. اين انديشهها از منابعي سرچشمه ميگيرند كه به سهولت قابل شناسايياند و صرفاً از طريق افشاگري و آگاه ساختن افكار عمومي جامعه ميتوان از پيشرفت آنها جلوگيري كرد.كافي است مردم ما بياموزند چگونه سرچشمه و ماهيت نيروهاي تأثير گذار بر محيط خويش را باز شناسند.بگذاريد ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي،بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه هم اكنون ما را احاطه كرده است. "هنري فورد در كتاب خود بر سنتها و سجاياي اخلاقي و اعتقادي نژاد انگلو ساكسون تأكيد ميورزد و آن را پايگاه مطمئني براي مقابله با توطئه جهاني يهود ميداند.
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد
