• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Auto width resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • red color
  • default color
  • green color

جنبش هاي مذهبي غير متداول در جهان غرب (1) چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط بنياد پژوهشي آستان قدس   
15 آبان 1387 ساعت 18:08

جهان غرب از قرن هفدهم و حتي پيش از آن، از دوره ي رنسانس به اين سو، در جهت غيرديني كردن نگاه و نگرش مردم و سست كردن علايق ديني در زندگي روزمره ي ايشان تلاش كرده است. جهان غرب در اين دوران به نام اومانيسم و فردگرايي به مخالفت با استيلاي دين به طور كلي برآمد.

در جهان غرب بعد از جنگ جهاني دوم و مخصوصا از دهه 1960 به اين سو، شمار زيادي گروه هاي مذهبي غيرمتداول خارج از چارچوب اديان سنتي و قديمي به وجود آمده است كه هدف آن ها دنيوي و سكولار نمودن دين است؛ هر چند بنيانگذاران اين نهضت ها خود را به عنوان معلمان روحاني و ديني معرفي مي كنند. اين گروه هاي غيرمتداول را گاه كشيش هايي که از يك كليساي سنتي موجود گسسته و درصدد ايجاد «ادياني» خاص خودشان بوده اند، تأسيس كرده اند. ظهور اين پديده در غرب تا حدود زيادي برخاسته از ترويج مرموزات و علوم غريبه (Occulitsm) بوده و طي چند دهه اخير كارهايي همچون سحر و جادو كه از سوي كليساهاي سنتي تحريم شده بود، مجددا رشد يافته است و طرفداران سحر و جادو در آمريكا و اروپا، از اديان كهن پيش از مسيحيت اروپا، همچون اديان درويدها و سلت ها ترويج مي كنند. اين آيين ها كه به عنوان «جنبش هاي جديد ديني» (New Religious Movements) به خصوص در ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاي شمالي معروف شده اند، با تضعيف اديان سنتي در اين كشورها نفوذ مي كنند. در آمريكا و اروپا از اين آيين هاي جديد به عنوان Cult (گروه هاي مذهبي بيگانه و غير متداول) ياد مي كنند.
تنها در انگلستان بعد از جنگ جهاني دوم تا سال 1987م، بيش از چهارصد گروه از اين گروه هاي بيگانه مذهبي به وجود آمده اند كه تعداد آن ها در ايالات متحده آمريكا بيش از انگلستان مي باشد. رهبران اين گروه هاي غيرمتداول مذهبي ترويج مي كنند كه هيچ كتاب مقدس در جهان ابدي نيست و انسان اين شايستگي را دارد كه ديني جديد را خلق نمايد. از ديدگاه آن ها روش هاي عقلي مانع كشف و حصول حقايق ديني مي باشد و رستگاري بشر با كنار گذاشتن روش هاي عقلي و پيروي مطلق از بنيانگذاران اين گروه ها حاصل خواهد شد. اين گروه هاي مذهبي بر محور شخصيت رهبران و بنيانگذاران خود استوارند و از اين رو بيشتر آن ها با مرگ بنيانگذارانشان محو و نابود شده اند. اكثر بنيانگذاران اين گروه ها ترويج مي كنند كه انسان با پيروي مطلق از رهبران اين گروه هاي مذهبي بيگانه مي تواند «خدا» شود. بيشتر بنيانگذاران اين گروه ها از تحولات نهايي در هزاره سوم سخن مي گويند و چنين تبليغ مي نمايند كه دنيا به پايان خود رسيده است و آن ها منجي جامعه بشري در آخرالزمان هستند و انسانيت با پيروي از آن ها به رستگاري خواهد رسيد.
علل پيدايش اين گروه ها
امروزه در غرب رويكرد به دين نسبت به گذشته، رشد قابل توجهي يافته است و اين عمدتا برخاسته از درهم شكستن و فرو ريختن بسياري از ايدئولوژي هاي ذهني جهان غرب است كه از بطن انديشه ي قرون هجدهم و نوزدهم اروپا سر برداشته و جاي دين در تمدن مدرن غرب را گرفته بود. اين ايدئولوژي هاي غربي به تدريج رنگ باختند و خطر و قدرت تخريب شان به گونه اي بي سابقه هويدا گشت.
امروزه در جهان غرب با برچيده شدن بساط مكاتب فلسفه جديد توسط پست مدرنيسم كه با شالوده شكني و منهدم كردن همه ساختارهاي معنايي موجود از قبل، مكاتب فلسفه جديد غرب را به پايان خود رسانده است، بيشتر فلاسفه ي معاصر در غرب معتقدند كه دوران مشغله ي فلسفي، به آن معنايي كه تاكنون در غرب فهميده مي شده، پايان يافته و ديگر، مكاتب فلسفه ي جديد غرب نمي توانند گره اي از كار غرب و انسان هاي تشنه و نيازمند هدايت معنوي در آن سامان بگشايند.
تمدن غرب براي مردم جهان، تناقضاتي بي شمار پديد آورده است كه انواع بي عدالتي ها در جامعه و تخريب محيط زيست از آن جمله است. براي جوانان در غرب زندگي معناي خود را از دست داده است و آنان به بيراهه ي طلب لذت هاي آني جسماني از طريق روابط جنسي يا استفاده از مواد مخدر و يا گاهي خشونت و جنايت افتاده اند.
از اين رو، بعد از جنگ جهاني دوم مخصوصا در ربع قرن گذشته، جنبشي در آمريكا و اروپا براي كسب تجارب روحاني و معرفت ديني به وجود آمده است. قدرت هاي سكولار در جهان غرب كه تاكنون به نام تجدد و رنسانس، با دين مبارزه مي كردند و در همين راستا مكاتب اومانيسم، ليبراليسم و فردگرايي را به وجود آوردند، احساس خطر كردند كه مردم غرب براي نجات خود به دين مبين اسلام گرايش پيدا مي كنند؛ چرا كه در درون مسيحيت معنويتي وجود ندارد و مسيحيت در مقابل يورش گرايش هاي دنياگرايانه سكولار عقب نشيني كرده و حتي آموزه هاي مسيحيت كه اساس انديشه ديني آن را تشكيل مي دهد، بر اثر اصلاحات و نوسازي به وجود آمده در آن، به تدريج غيرديني شده است.
براي جلوگيري از گرايش مردم تشنه ي حقيقت و معنويت در غرب به دين اسلام، بعد از جنگ جهاني دوم و به ويژه در ربع قرن گذشته، نزديك به 2500 گروه از اين گروه هاي بيگانه و غيرمتداول به نام گروه هاي مذهبي در آمريكا و اروپا به وجود آمده است. بيشتر اين گروه هاي غيرمتداول مذهبي به نام معنويت و رستگاري، پيروان خود را به انجام كارهاي مبتذل و غيراخلاقي وادار نموده اند و در حقيقت، اين مكاتب غيرمتداول مذهبي حفظ و امتداد سكولاريسم و اباحي گري در جهان غرب مي باشند.
در اين راستا، در ربع قرن گذشته افرادي از هند به نام «گورو» در آمريكا و اروپا تبليغاتي گسترده انجام مي دهند و به نام ترويج عرفان هندوئيسم پيروان را به سوي خود جذب مي نمايند. همچنين بعضي از مرشدهاي صوفي از كشورهاي اسلامي نيز تعاليم افراطي صوفيانه را در جهان غرب آموزش مي دهند كه آن ها هم از سوي دولت ها و رسانه هاي گروهي در كشورهاي غربي حمايت مي شوند. قدرت هاي استكباري و استعمارگران نو براي جلوگيري از نفوذ اسلام در جهان غرب از اين گروه هاي مذهبي غيرمتداول ترويج مي كنند؛ چرا كه دين اسلام امروزه سريع تر رشد را در ميان اديان در جهان غرب، آفريقا و برخي از مناطق شناخته شده ي ديگر جهان دارد.
چنان كه ياد شد، اين گروه هاي غيرمتداول و نوظهور، بنيادهاي اعتقادي و عملي خود را به شكل هاي گوناگون از اديان سنتي بزرگ اخذ و اقتباس كرده، به شكل تحريف شده آن را عرضه مي نمايند. اين گروه ها را در انگليسي (Mix Pick) (مخلوط) مي نامند كه ويژگي هاي نسبي گرايي، هيچ انگاري، شالوده شكني، فردگرايي، سكولاريسم و اباحي گري را كه بر جوامع مدرن غربي حاكم است، در پوششي از مسائل معنوي و عرفاني معرفي مي نمايند و آن را به عنوان معنويت فردگرايي و يك مذهب خصوصي عرضه مي كنند.
طالع بيني، جادوگري، غيب گويي، ورزش هاي معنوي، ارتباط با ارواح و موجودات ساير سيارات، روش هاي درماني و معالجه بيماري­ها با داروهاي طبيعي يا اعمال با مواد بلورين، كاركردهاي اين گروه هاي غيرمتداول مذهبي را شكل مي دهد.
اين گروه ها شماري از مؤسسات فرهنگي و تجاري را در جهان غرب تأسيس كرده، كتب و مجلات متعددي را منتشر مي كنند. بيشتر اين گروه ها با مرگ بنيانگذاران آن ها منقرض مي گردند و با گذشت زمان تضعيف و محو مي شوند. تمامي افعال و مناسك ظاهرا مذهبي آن ها در جهان غرب توسط روانشناسان و جامعه شناسان برجسته و علماي مسيحيت شديدا تكذيب و ابطال گرديده است.
بيشتر رهبران اين گروه ها به تشكيلات فراماسون ها وابسته اند. بر اساس آمار، در جهان 33700 مكان برگزاري جلسات (Lodges) فراماسون ها وجود دارد. قبل از دهه 1980م، فراماسون ها اين مطلب را تبليغ مي كردند كه «خدا مرده است»، ليكن در ربع قرن گذشته، با آغاز جنبش احياي ديني در سراسرجهان، فراماسون ها ـ كه با صهيونيست ها مخصوصا گروه مرموزي در ميان آن ها به نام قباله رابطه اي بسيار نزديك دارند ـ در راستاي اهداف گروه هاي بيگانه و غيرمتداول مذهبي تبليغ مي كنند كه پيروان اين گروه ها با اطاعت از رهبرانشان مي توانند خدا شوند! اعتقادات اين گروه هاي بيگانه بر رموز و اسرار استوار است و آن ها جوانان هجده تا بيست و پنج سال را هدف تبليغات سازمان يافته ي خود قرار مي دهند.
ويژگي هاي برجسته ي اين گروه ها چنان كه ياد شد، در يك ربع قرن گذشته، نزديك به 2500 گروه از اين گروه هاي غيرمتداول به نام دين در ايالات متحده آمريكا و اروپا به سرعت به وجود آمدند. اين گروه ها تغييراتي اساسي در اعتقاداتشان به وجود آوردند تا خود را با فرهنگ حاكم بر جامعه غربي كاملا تطبيق نمايند. روش اين گروه ها آن است كه اعضاي خود را ـ كه بيشتر از جوانان جذب مي نمايند ـ با شست وشوي مغزي (Washing – Brain) زير نفوذ رواني رهبر گروه قرار مي دهند. بعد از جذب كامل اعضاء، از آن ها خواستار پرداخت پول مي شوند و حتي آن ها را براي گردآوري اعانه (Raising Fund) استخدام مي كنند. از آنجا كه شمار اعضاي اين گروه ها خيلي محدود مي باشد روابط و تعامل عاطفي ميان آن ها به وجود مي آيد و اكثرا روابط نامشروع جنسي در بين اعضاي اين گروه ها گزارش شده است.
اين گروه ها با توزيع مجلات، كتب، نوارهاي سمعي و بصري و ايراد سخنراني در هتل ها و مراكز شهري از ايده خود ـ كه مسائل مادي و رواني را تشكيل مي دهد ـ با روش هاي متعدد درماني ترويج مي كنند. گفتني است اين گروه ها مسائل رواني و درماني را كه با واقعيت قطعي علوم پزشكي و روانشناسي ناسازگار است، به عنوان حقيقت علمي القاء مي كنند، كه نتايج زيانبار و معكوسي براي اعضاي آن ها در پي داشته است.
بيشتر اين گروه ها به باورهاي مذهبي تمدن هاي قديم جهان به ويژه دوران فراعنه ي مصر توجه خاص دارند و در كشورهاي اروپا و آمريكا كه كليسا و مسيحيت در آن ها تضعيف شده است، نفوذ مي كنند. اين گروه هاي بيگانه فرهنگ حاكم بر جوامع غربي را منعكس مي نمايند و بدين سبب نتوانسته اند حتي با تبليغات گسترده خود، تأثيري در جوامع غربي داشته باشند.
گروه هاي مزبور به دليل در اختيار نداشتن معياري معين و به خاطر ويژگي التقاطي آن همواره از درون خود تجزيه و شاخه شاخه مي كردند. اين گروه ها فقط به خواهش هاي فردي توجه دارند و مسائل و تحولات اجتماعي را كاملا نفي مي كنند. پروفسور برايان ويلسون استاد برجسته جامعه شناسي دانشگاه آكسفورد انگلستان ـ كه مطالعاتي گسترده درباره ي گروه هاي بيگانه ديني انجام داده است ـ اين گروه ها را مظهر فردگرايي، اصالت فايده و تضادهاي دروني مي داند. پروفسور استيو بروس استاد جامعه شناسي دانشگاه ابردين اسكاتلند بريتانيا ـ كه آثاري درباره ي سكولاريسم در جهان غرب نوشته است ـ اظهار مي دارد كه اين گروه ها اعتقاداتي روشن و مشخص ندارند و در حاشيه جوامع غربي قرار گرفته، ابعاد جوامع سكولار معاصر غربي را تأويل معنوي مي نمايند.
بيشتر پيروان اين گروه ها قبلا عضو يكي از اين گروه ها بودند. بنيانگذاران و رهبران اين گروه ها بر پيروان خود تسلط و كنترل مطلق دارند و خود و پيروان شان را خير مطلق و ديگران را گمراه و شر مطلق معرفي مي كنند. دهه 1960 م را در جوامع غربي دهه ي هپي (اباحي گري) مي نامند و از اوائل دهه 1970 م بيشتر اعضاي سابق هپي ها ـ كه به دليل اباحي گري و تضعيف روابط خانوادگي در جوامع غربي از جامعه گسسته بودند ـ عضو اين گروه هاي نوظهور ديني گرديدند و با عضو شدن در اين گروه ها احساس عضويت در يك خانواده ي مصنوعي پيدا كردند. به جز اين ها افرادي كه مبتلا به شرابخواري و استفاده از مواد مخدر و سرخورده از زندگي خانوادگي و محصول خانواده هاي متلاشي شده طلاق هستند، عضو اين گروه هاي غيرمتداول ديني مي شوند.
از ويژگي هاي اين گروه ها آن است كه رهبران شان اين عقيده را ترويج مي نمايند كه پيروان آن ها از ارتكاب گناه و خلاف نبايد در خود هيچ گونه احساس حقارت و ندامت كنند و براي جذب جوانان در رده بندي تشكيلاتي گروه از زنان بهره مي گيرند. در جوامع غربي، زن در رسانه هاي عمومي براي فروش كالا به عنوان يك ابزار استفاده مي شود و گروه هاي غير متداول ديني هم براي جذب جوانان از وجود زن استفاده مي نمايند. بعضي از اين گروه ها ـ كه فقط جادوگري را ترويج مي كنند ـ اكثر زناني را كه طرفدار نظريه ي فمينيسم مي باشند در اين گروه هاي خود جذب مي نمايند و اين گروه ها را (زنان جادوگر) مي نامند و عمل جادوگري براي زنان را فمينيسم معنوي مي نامند. در غرب پيروان اين گروه جادوگري را ويكا هم مي نامند كه توسط يك نويسنده انگليسي به نام جرالد گارنر (1964 ـ 1884 م) در اواخر دهه 1940م ترويج گرديد. وي يك فراماسون بود و در موضوع جادوگري دو كتاب با عنوان جادوگري امروز و كتاب سايه ها را تأليف نمود. فراماسون ها براي مبارزه با دين هميشه از خرافات به عنوان جنبه هاي معنوي ترويج نموده اند و در اين زمينه «باشگاه آتش جهنم» را در قرن هيجدهم ميلادي در سراسر انگلستان
تأسيس كرده بودند كه در آن، اعمال منافي عفت توسط اعضاي آن صورت مي گرفت.
رابطه تمدن سكولار غرب و گروه هاي ياد شده
مصرف گرايي به عنوان يك اصل، در زندگاني جوامع غربي حاكم مي باشد و بر اين اساس كالاهاي مصرفي براي فروش توسط رسانه ها تبليغ مي شوند. گروه هاي غيرمتداول ديني نيز افكار خود را در جوامع غربي به عنوان كالاهاي مصرفي و مطابق فردگرايي حاكم بر اين جوامع ترويج مي كنند. جوانان اين جوامع هم براي يك تغيير و تجربه جديد در اين گروه ها جذب مي شوند، چرا كه اين گروه ها از جهاتي با اديان سنتي تشابه دارند. دانشمندان غربي اين گروه هاي نوظهور غيرمتداول مذهبي را شبه دين مي نامند كه مانند كالاها در جوامع غربي خريد و فروش، عرضه و مصرف مي شوند و رهبران آن ها مي كوشند افرادي را كه به اين گروه ها جذب شده اند با هر وسيله ممكن در گروه خود حفظ نمايند.
اين گروه هاي نوظهور فاقد هر گونه تعليمات ديني مي باشند و فعاليت هاي آن ها بر محور رهبران شان انجام مي شود كه تسلطي كامل بر اعضاي خود دارند. اعضاي اين گروه ها بعد از عضو شدن در تشكيلات از خانواده و جامعه خود كاملا منقطع مي شوند و در اختيار اين گروه ها قرار مي گيرند. در ايالات متحده آمريكا گروه هاي ياد شده خود را به عنوان گروه ديني معرفي مي نمايند تا از تسهيلات و معافيت در پرداخت ماليات به دولت استفاده نمايند.
اين گروه ها حتي برنامه هاي اساسي براي تعامل بين خود ندارند، اكثر اين گروه ها اعضاي خود را در بخش هاي اختصاصي سكونت مي دهند، تا از اين راه آن ها كاملا تحت كنترل تشكيلات سازمان خود باشند. بيشتر اين گروه ها لباس متحدالشكل براي پيروان خود دارند و مراسم ويژه گروهي خود را در محل هاي اختصاصي برگزار مي نمايند و كوشش آن ها اين است كه اعضاي گروه خود را از جامعه دور نگه دارند.
در پروژه سكولار نمودن جوامع جهاني، اين گروه هاي غيرمتداول مذهبي را كه جديدا ظهور نموده اند، به عنوان اديان جايگزين معرفي مي نمايند و دكتر پيتر كلراك، استاد فلسفه دين در دانشگاه لندن اين گروه ها را به اسب هاي تروجان (حمله از درون) تشبيه مي كند كه هدف آن ها سكولار نمودن تمامي اديان در جهان از درون مي باشد.
بيشتر اعضاي اين گروه ها مورد سوءاستفاده و استثمار رهبران و افراد مخصوص رهبران خود قرار مي گيرند، ولي به دليل شرم و ترس از آن ها آن را آشكار نمي كنند. با اين حال، فسادهاي جنسي و مالي از سوي بنيانگذاران اين گروه ها سبب جدايي شمار زيادي از اعضاي اين گروه ها شده است.
اكثريت مطلق اين گروه ها از نظام سرمايه داري، خصوصي سازي، فرضيه ي نسبي گرايي (Relativism)، مكتب وحدت وجود (Monism) و فلسفه كليت ترويج مي كنند و باورهاي ديني آن ها تلفيقي از عقايد اديان مختلف با يكديگر است و بر اين اساس پيروان خود را در فانتزي (خيالبافي) غوطه ور مي نمايند. بيشتر پيروان اين گروه ها از مواد مخدر و مديتيشن براي به وجود آوردن حالت خلسه و نشاط بهره مي گيرند كه اين باعث ايجاد تضاد ميان تعقل و احساسات و انشعاب در شخصيت فرو مي گردد.
بعضي از اين گروه ها رياضت هاي سخت و برخي از لذت جويي هاي افراطي را براي پيروان خود تجويز مي كنند و بدين سان پيروان خود را از دستيابي به حقيقت ابدي بازمي دارند. اين گروه ها ادعا دارند كه اديان جديد در «عصر نو» مي باشند، ولي اكثريت مطلق آن ها از مكاتب ديني قبل از مسيح در دوران وحشي گري قاره اروپا پيروي مي كنند و اين اعتقادات را با بعضي از افكار مذهبي اديان آسياي دور تلفيق مي نمايند. افكار شبه عرفان كه در اين گروه ها ترويج مي گردد، به خودپسندي در ميان اين افراد انجاميده است.
مخالفت شديد عليه اين گروه هاچنان كه گذشت، استراتژي اين گروه ها جذب جوانان بوده، موفق شدند تعداد زيادي از جوانان را در اين كشورها با تبليغات گسترده خود جذب نمايند. جواناني كه عضو فعال اين گروه ها شدند، شغل و كار خود را رها كرده، تمام وقت در اختيار گروه خود قرار گرفتند. با اوج گرفتن فعاليت هاي اين گروه ها در اواخر دهه ي 1970 م شماري از مؤسسات براي مبارزه با اين گروه ها در ايالات متحده آمريكا به وجود آمدند كه فعال ترين آن ها بنياد آزادي شهروندان، بنياد خانواده آمريكايي، شبكه بيداري از اين گروه ها، «مؤسسه تحقيقات مسيحيت»، «بنياد ليوجي ريان» و «پروژه معنويت جعلي» مي باشند. اين مؤسسات، از سوي والديني كه فرزندان خود را با جذب در اين گروه ها از دست داده بودند، به وجود آمد. اين مؤسسات، مراكزي را براي برگرداندن فرزندان و اعضاي اين گروه به حالت اوليه و سروسامان دادن به آن ها به وجود آورده اند. در اين مراكز، جوانان با مشاوره و گفت وگو از گروه هاي مزبور جدا مي شوند و به درون جامعه بازمي گردند. اين مؤسسات با تحقيقات علمي خود اثبات كرده اند مراسم عبادي و زندگي در داخل گروه هاي ياد شده بر اساس شست وشوي مغزي انجام مي شود و از اين رو، با كمك اين مؤسسات، اعضاي سابق اين گروه ها چندين شكايت را به دادگاه هاي ايالات متحده آمريكا ارائه كرده اند.
انجمن روانشناسي آمريكا ـ كه بزرگ ترين مؤسسه روانشناسان ايالات متحده آمريكا مي باشد ـ در سال 2002 م اين گروه ها را تخريب كار و ايجادكننده تنفر در ميان اعضاي خود عليه جامعه معرفي كرد. در ايالات متحده آمريكا در حال حاضر، بيش از يك هزار نفر از محققان درباره ي تأثير مخرب اين گروه ها تحقيقات انجام مي دهند.
در كشور كانادا نيز چندين مؤسسه براي مقابله با اين گروه ها به وجود آمده است.
گفتني است گروه هاي غيرمتداول مذهبي در كشورهاي غربي كه مسيحي پروتستان مي باشند بيشتر نفوذ كردند؛ چرا كه در پروتستانتيسم به نام تفسير انجيل و انجام اصلاحات در اعتقادات، تاكنون 1300 فرقه به وجود آمده است. اين گروه ها تا حدي هم توانستند در ديگر كشورهاي مسيحي كاتوليك نفوذ كنند و دليل آن دوري كليسا از سياست بوده كه باعث كاهش قدرت اجتماعي آن ها شده و نسبي گرايي و نااميدي از آينده باعث بحران هاي اجتماعي در جهان غرب شده است. حضور مسيحيان در كليساي كشورهاي پروتستان در شمال اروپا رو به كاهش است، ليكن در ايالات متحده آمريكا به خاطر تبليغات گسترده ايوانجليست ها در دو دهه گذشته رو به افزايش است. در كشورهاي مسيحي ارتدوكس بعد از فروپاشي نظام كمونيستي، رابطه خيلي نزديكي بين دولت ها و كليساي اين كشورها به وجود آمده و سبب شده است جلوي نفوذ و تبليغات اين گروه هاي غيرمتداول مذهبي گرفته شود.
در سه دهه ي بعد از جنگ جهاني دوم، ايالات متحده آمريكا و كانادا شاهد به وجود آمدن گروه هاي جديد مذهبي بودند كه در طول تاريخ اين كشورها بي سابقه بود. هر چند تنها پنج درصد از كل جمعيت اين دو كشور در فعاليت هاي مذهبي اين گروه ها، شامل عضويت براي مدتي كوتاه يا انجام مراسم مذهبي شركت داشتند، با گسترش فعاليت هاي متناقض و غيرمتداول آن ها به نام دين، احساسات شديد مردمي عليه اين گروه ها به وجود آمد و باعث شد كه توسط مردم، مؤسسات و تشكيلات قدرتمندي براي افشاي فعاليت هاي غيرمتداول آن ها در اين دو كشور پديد آيد.
در اين مدت، تعداد سه هزار مركز از مراكز اقامتي متعلق به اين گروه ها در ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه در آن ها كارهاي غيرمتداول و لذت جويي جنسي به نام افعال عرفاني توسط اين گروه ها انجام مي گيرد! نويسندگان آمريكايي همانند چارلز فراشيا و بنيامين زابلوكي، كارهايي را كه اين گروه ها در مراكز خود انجام مي دهند در كتب خود شرح داده اند.
گاردن ملتن در دايره­ المعارف اديان آمريكايي، 484 گروه از گروه هاي غيرمتداول را وصف كرده است كه از بين آن ها 68 گروه در دهه 1950 م و 184 گروه در دهه 1960 م در ايالات متحده آمريكا به وجود آمدند. دائره المعارف انجمن ها چاپ سال 1983 م، بيش از پانزده هزار انجمن غيرانتفاعي ملي در ايالات متحده آمريكا را معرفي كرده كه در ميان آن ها 700 گروه غير متداول ديني وجود دارد و 147 گروه از آن ها در دهه 1960 م در اين كشور به وجود آمدند.
در دهه 1970 م سازمان هاي متعددي براي مقابله با اين گروه هاي غيرمتداول ديني در اين كشور تأسيس گرديد؛ به ويژه بعد از خودكشي گروهي 917 نفر از اعضاي گروه معبد مردم (Peoples Temple) به رهبري جيم جونس در 21 نوامبر 1978 م در جونس تاون كشور گويان در منطقه كرائيب، تنفر شديدي در ميان مردم آمريكا عليه اين گروه ها به وجود آمد؛ چرا كه تعدادي از اعضاي اين گروه تبعه اين كشور بودند.
اولين سازماني كه عليه اين گروه ها در ايالات متحده ي آمريكا در سال 1972 م به وجود آمد، فري كاگ نام داشت و هدف آن رهايي جوانان از گروه «فرزندان خدا» بود كه توسط موزس ديويد برگ در اوائل دهه 1970 م در كاليفرنيا تأسيس شده بود. اعضاي اين گروه طرفدار آزادي و بي بندوباري جنسي بودند و جوانان اكثريت اعضاي اين گروه را تشكيل مي دادند. والدين اعضاي اين گروه كه فرزندان شان را با جذب در آن گروه از دست داده بودند، براي نجات آن ها مؤسسه «فري كاگ» را تشكيل دادند و موفق شدند تعداد زيادي از فرزندان خود را نجات دهند.
در ايالات متحده آمريكا بيش از صد مؤسسه براي مبارزه با گروه هاي غيرمتداول مذهبي فعاليت دارند كه بعد از آغاز دهه 1970 م در اين كشور به وجود آمدند. در برخي از دانشگاه ها و حوزه هاي ديني مسيحيت اين كشور مراكز مطالعات درباره ي اين گروه ها به وجود آمده است كه كتاب هاي بسياري در نقد و بررسي اين گروه ها منتشر كرده اند: استاد برجسته جامعه شناسي در ايالات متحده آمريكا پروفسور رونالد اينرات در دهه ي 1970 م دو عنوان كتاب در نقد اين گروه ها تأليف نمود كه در افشاي چهره واقعي آن ها نقش به سزايي داشته است. عناوين اين دو كتاب جوانان، شست و­شوي مغزي و گروه هاي افراطي، چاپ سال 1977م و فريب گروه هاي غيرمتداول، چپ سال 1979 م مي باشد.
تعداد مشاهده :544

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >

نظرسنجی

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

ثبت مطالب کاربران