| حلول چيست؟ |
|
|
| نگارش یافته توسط یارعلی | ||||||||
| 14 تیر 1387 ساعت 13:26 | ||||||||
|
آنان معتقدند خداوند در حضرت علي جاگرفته واز حضرت علي ع به رهبران برجسته اهل حق انتقال پيدا کرده و سلطان اسحاق يکي از اين انتقال هاست. حلول چيست؟ تاريخچه حلول حلول در لغت به معناي جاي گرفتن چيزي در چيز ديگر است، به نحوي كه شيءاول در شيء دوم اختصاص يابد در اين هنگام شيء اول را «حال» و شيء دوم را«مَحَّل» گويند حلول بر دو نوع است: حلول سرياني و طرياني. در حلول سرياني اجزاي حلول كننده در محل حلول متحد ميشود مانند گل درگلاب و در حلول طرياني اتحادي در كار نيست فقط حلول شده جاي خود را اشغالميكند مثل حلول آب در ليوان در تصّوف از اين اصطلاح براي حلول لاهوت (عالم بالا) در ناسوت (عالم پايين)استفاده ميشود. حلول مورد نظر صوفيه، حلول سرياني است. فرق شيعه بيانيه يعني پيروانبيانبنسمعان معاصر امام سجاد خطابيه و برخي فرق ديگر حلوليهاند و در زمان مؤلفمقالات الاسلاميين (متوفي 324 هـ. ق) گروهي از صوفيه قائل به حلول بودهاند. آنهاميگفتهاند: «باريتعالي در كالبد انسان و حيوان و درندگان و ساير جانوران حلول ميكند اينگروه هرگاه به چيزي بنگرند و تحسين كنند گويند شايد خدا در او حلول كرده است.حلوليان شرايع (شريعتها) را ارج نميگذارند و براي آدمي هنگامي كه به معبودپيوست عبادتي را نميشناسند.» حلول در روايات شيخ صدوق در كتاب توحيد به نقل از پدرش، از علي بن ابراهيم، از ابن محبوباز حماد بن عمر، از حضرت صادق(u) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «دروغ گفته هر كه گمان كرده كه خداي عزّوجل در چيزي يا از چيزي يا بر چيزياست.» در حديث ديگر صدوق، از محمّد ابن ابيعبدالله كوفي، از محمد بن اسماعيلبرمكي، از عليبن عباس، از حسين بن راشد، از يعقوب بن جعفر جعفري، از ابوابراهيمحضرت موسي بن جعفر(u) نقل ميكند كه فرمود: «خداي متعال پيوسته بوده و بدون زمان و مكاني و آن جناب اكنون چنان است كهبوده و هيچ مكاني از او خالي نيست، قدرت و علم خدا بر همه جا حاكم است و هيچچيز به او اشتغال نشود آن جناب شاغل (پركنندة) چيزي نشود و در مكاني حلولنكند». صدوق در باب هيجدهم در تفسير آيه مباركه «كلّا انّهم عن ربّهم يومئذٍلمحجوبون» حديث كرده است كه امام رضا(u) فرموده است: «خداي تعالي وصف نميشود به مكاني كه در آن حلول كند.» حلول بند -6- اشعار توحيد و كلام اهل حق اشكال اصلي، توحيد يانسچون بي سوادن، نفهميه كس خدا چو هاتي، لجسم بشرحلول هريَسه، عزيزم سرور علي ظاهر نو، لجسم رهبرموتوري، علي، بدني بشر مگر شكره؟ قاطيِ آو بوبوه آدمي، پر خورد و خواو و بو بچه دستشوئي يا بيمارستانمعامله بكي بده و بستان نواله بخوي سرانه جمع كيفقير و بدبخت فداي لم بكي دليلي نيرن، غير اژ افسانهتو اي بزاني، اصول يانه يكي حلوله يكي تناسخثابت اكم وَ، بحث رخ وَ رخ محكوم لدين، كل پيغمبر بعضي بيسواد، عين كور و كر قرآن و عترت، چيه و دستو گرد شعار، كردنه مست ذات هسه شاني، يعني چه؟ حرفهخدا جور خونه، آقا جور ظرفه!!! ولي حقيقت، يانه شايعنيا نه ساختنه، و هر فيت و فن امام خميني، ذات هسه شاني؟اندر عبادت، كمر خماني امام خميني كرامت داشتي فره كس ديه علامت داشتي ترجمه بند- 6- اشكال اصلي دين اهل حق در توحيد آنهاست (و الّا امامها را تا حدوديشناختهاند و اگر غلّو نميكردند امامشناسي خوبي داشتند) ولي چون بي سوادندمتوجه اشكالات اتحاد و حلول در توحيد خود نميشوند خداوند در جسم چيزيحلول نميكند و به صورت انسان و يا فرشته تجسم نمييابد (زيرا در اين صورتمحدود به مكان ميگرديد و حال آنكه خداوند نامحدود است) مگر خداوند شكراست كه در آب حلّ شود (و در جسم رهبر اهل حق داخل شود) و انساني شود كه خورو خواب داشته باشد و به دست شويي و بيمارستان احتياج داشته و معامله كند وبدهكار و بستانكار گردد و نواله بخورد و براي خود از مردم اهل حق سرانه جمع كند ومردم فقير اهل حق را فداي شكم خود كند. «اهل حق»ها هيچ دليلي بر حلول و اتحاد جز افسانههاي ساختگي خود ندارند.ميخواهي اصول دين اهل حق را بداني يكي حلول و ديگري تناسخ است «جمله ذاتدر شانه دارد» اگر به معناي توجه بيشتر خالق به كسي باشد كفر نيست والّا اگر به اينصورت باشد كه خدا مانند خون در رگ در بدن شخص حضور يافته است كفر است.امام خميني (ره) ذات در شانه داشت يعني مورد عنايت بيشتر بود ولي عبادتبيشتري مينمود امام خميني داراي كرامات عجيبي بوده است. بند -7- آيا علي (ع) به معراج رفت روايات كردن كذب و كاذبه ولاي بيسواد، پر اژ جاذبه آوشن محمّد چيّسه معراج كلكانه وَ شير فوراً دايه باج راه گيرَ معراج، همان عليّه اي روايته، پر اَژ وليّه كوره نَوسايه، يه اهانته ايمام حيوان بو، يه خيانته روايت خاص اي جور نوسايه فهم روايت، كار اُوسايه «خدا صحبت كرد، و دنِگ علي فرشته ساختي، ورَنگ علي » هر ملكي كه، علي مشتاقه ديدارِ عكسي، ضد فراقه جورْ تو كه عكسي، داينه ديوارتحضرت علي، هميشه يارت علي كي دزي، سيف پيغمبر!!!و لا ايمامل، هر چن مُيسر نيه يه دليل، علي خدايي اي كاره اَكي، هر اوليايي اي كاره اكن، فرشته و جِنَل رياضت كش و، مرتاض و هِنل تا كه سليمان، چاووي دايه يك تختكي بلقيس،حاضر دي بي شك خدا وَ امواج توليد دنگ كرد مغز بي سواد و كاري لنگ كرد چونكه پيغمبر، دوستداري بيه وَلَهجه علي، مصلحت ديه بعضي اَلحَقَل لَرو سادگي و َ محبت و وَ دلدادگي گوش دانه حرف ِ مردان قديم بي سوادل ِ و ضيان وخيم آخر كاران، محبّ غاله علي ناراحت وَ اي احواله هر كس كه اوشي، علي خدايه محتاج پوله، فردي گدايه يا بي سواده، يا كه نادانه محب غاله، هلاك نيشانه اوه عاشق ِ، سري چهار شاييه چه كاري دري، حديث و آيه حلول گرتنه، به نفعيانه بعد اژ بقيه، نوبتي يانه علي خدايه، خدا سلطانهنوبت نوبتي، خدا مهمانه كليشر بارن، كاوُور وگا جفت عسل و برنج در امبار پشت خدا خالقه، نه كه محتاجه مرد شاه مهمان، وَ فكر باجه رانِ كلشير، روون خومانيخيلي مزه دار، لژر دناني اي سر مگو، بدبختي سازه مطالعه كن، ضدّ اي رازه وَ چاوِ بسته، بهشت كوريه و چاوول باز، جهنم نوريه ترجمه بند- 7- در دفاتر اهل حق رواياتي دروغين ساختهاند كه در معراج حضرت محمّد، علي(ع) به شكل شيري راه را بر پيامبر بست و انگشتري را از وي باج گرفت اين روايت اگرراست هم بود دلالت بر خدائي علي(ع) و يا برتري وي بر پيامبر (ص) و آله نميكندزيرا اين كارها از اجنّه هم ساخته است چنانچه در قرآن آمده است كه جنها به آسمانصعود و اخبار غيبي از ملائكه استراق ميكردند. پس كاري كه از يك جن ساختهباشد براي علي(ع) فضيلت نيست. حتي جني كه در دربار سليمان بود گفت من تختبلقيس را قبل از آنكه از جايت برخيزي حاضر ميكنم و آصف برخيا وزير سليمانگفت: من قبل از آنكه چشمت را بر هم زني آنرا حاضر ميكنم. آنچه در احاديث شيعه امده است اين است كه خداوند فرشتهاي را به شكلعلي(ع) ساخته بود تا ملائكهاي كه مشتاق علي (ع) بودند وي را زيارت كنند و نيز درسفر معراج بخاطر علاقة زياد حضرت محمّد (ص) به حضرت علي (ع) صدايي مشابهصداي علي (ع) توليد كرد و با آن لهجه با وي صحبت كرد. خدا بر هر كاري قادراست اين روايت نيز دليل بر غلّو و يا برتري علي (ع) بر پيامبر اسلام (ص) نميكند. خداوند به وسيله امواج توليد صدا كرد صدايي مانند صداي حضرت علي (ع)زيرا پيامبر (ص) اين لهجه را دوست داشت بعضيها از اهل حقها از روي علاقه وسادگي سخن سران قديمي اهل حق را گوش كردند آنها افرادي بيسواد و گمراه بودند.هر كس كه بگويد علي خداست او محتاج پول اهل حقها است يا بيسواد است، يانادان است دوستدار علي (ع) است ولي دچار غلو شده است وي علامت هلاكت دارد]در روايت نهجالبلاغه آمده است: دو كس دربارة من هلاك شدند و «يكي از آنها»دوستي است كه در دوستي من غلو ميكند[ و ميخواهد بعد از خدايي حضرتعلي(ع) و سلطان اسحاق نوبت خدايي به او ارث برسد و برايش عسل و برنج وخروس بياورند. خداوند محتاج نيست، پس چرا سيد اهل حق مدعي حلول خداونددر خودش است، به فكر باج گرفتن است و عاشق گوشت خروس خوردن و روغنخودماني است.... (علاوه بر روايات ائمه (ع) فلاسفه و علماء و نهج البلاغه حلول و در جسد كسيقرار گرفتن خداوند را باطل ميدانند. علي (ع) ميفرمايد هر كس خدا را نشناسد وسوي او اشاره ميكند، او را در مكاني قرار ميدهد، و هر كس به او اشاره كند او راداراي حد طول و ارتفاع نموده است (محدود به مكان) و هر كس بگويد خدا در چيزياست (حلول) خداوند را محدود و محصور در چيزي كرده است و هر كس بگويدخداوند بر چيست (مثلاً بر عرش) ساير جاها را از خداوند خالي كرده است.) حلول در سخنان رهبران اهلحق معاصر آنچه مسلم است پدر نورعليالهي غالي است و علي (u) را خدا ميشناسدوي گمان و ظّن (مقابل وهم) دارد كه خدايي غير از علي نباشد و وجود خداي به غير ازعلي (u) را موهوم ميداند. اگر هست خدايي ديگر بكان شناسد مراورا علي در نهان ولي ني خدا اگر بشنويعلي هي خداست در معنوي جيحونآبادي مينويسد كه چون حضرت محّمد به نبّوت رسيد و مردم از اواطاعت نكردند غلامان در عالم معنوي از خداوند خواستند كه براي ترويج دين محمّدخودش را در لباس بشري ظاهر كند (اين مطلب در كلام شيخ امير نيز آمده است)غلامان به خدا گفتند: كمر را ببند به آهستگي بدرگاه احمد بكن بندگي بنابر دعاي غلامان پاك نزول كرد ذاتش به آن جام خاك فاطمه بنت اسد زن ابوطالب(ع) به ذات خداوند حامله گشت (خداوند به صورتكودكي در شكم فاطمه بنت اسد قرار گرفت). جيحونآبادي معتقد است خداوند در جسم كودكي در خانه ابوطالب حلول كردهو او خداست. جمله ذات بشر در كلمات وي و فرزندش نورعلي الهي به معني جسمبشري و ذات خدايي است و منظور همان وجود حلول يافته خدادر وجود امام علياست يعني خدا از عرش نازل شده و به خانه ابوطالب (ع) آمده است. نورعليالهي در سؤال و جوابهايي، در برهانالحق، به وضوح روشن ساختهاست كه وي و پدرش تفاوت نظري در مورد علي (u) ندارند. در صفحات قبلي روشن ساختيم كه مظهر مورد نظر وي همان حلول است.نورعليالهي با همين شگردها و شگردهايي ديگر نظير جدا كردن فرقه علياللّهي ازخودشان، دايرةالمعارف تشيع را به اشتباه انداخته است و آنها در ماده اهلحق،اهلحقهاي پيرو وي را اهل حقهاي مسلمان معرفي كردهاند و حال آنكه نظريهنورعليالهي با ساير اهلحقها تفاوت ندارد يعني هر دو قائل به خداوند بودن امامعلي(u) ميباشند همچنين نورعليالهي دليل فرق آنها با علياللهيها فاصله زمانياهلحقّ با فرقه عبدالله ابن سباء ميداند زيرا وي آغاز تشكيل فرقه اهلحقّ را قرنهفتم هجري شمرده و وجود تشكيلات جمخانه و مراسم خاص و رهبران خاص را ازمشخصات اهلحقّ ميشمارد در حالي كه علياللهيها اين چيزها را ندارند. آقاي الهي مغالطه ميكند زيرا اولاً فرقة اهلحق (آيين ياري) در زمان امام دهم ويازدهم توسط محمد بن نصير تشكيل شد و ترجمه كلمه نصير به كردي و فارسي همانياري است كه هنوز هم آنها دين ياري را به كار ميبرند. ثانياً اضافه كردن بعضي آدابتوسط سلطان اسحاق و تشكيل خاندانهاباعث خروج از فرقه غالي نصيريه نميگردد.در اينجا قسمتهايي از سؤال و جوابهاي برهانالحق را ميآوريم تا معلوم شود مطالببالا را صحيح گفتهايم. برهان الحق مينويسد: سؤال -1- ذات مهمان به معني مظهريت است نه حلول. ذات بشر به معني جامهو دون است نه اتّحاد و تناسخ، پس لطفاً بفرماييد فرق بين شاه مهمان و ذات مهمانچيست؟ جواب: مقدمتاً بايد دانست لفظ شاه يا پادشاه به اصطلاح اهلحقّ اطلاق بر ذاتحق است چنانكه قرآن مجيد ميفرمايد مالك يوم الدين. يعني پادشاه روز جزا،بنابراين اگر ذات حقّ در مظهري مخصوص به خود ظهور فرمايد، آنرا «ذات بشري»خوانند مانند حضرت علي و حضرت سلطان سهاك و غيره و اگر به اشخاصي كه ذاتو مظهر عليحدهاي مادون مقام حقّ دارند بطور موقت تجلي فرمايد آنرا «شاه مهمان»دانند مانند اينكه ذات سلطان سهاك بر يكي از هفت تنان مهمان گردد. اما كلمه ذات مهمان اعم است از اينكه ذات حق چنانكه گفته شد موقتاً بر سايرذات داران روي زمين جلوهگر شود و يا ساير ذوات مادون حقّ كه در عالم باطن هستندبه امر حق جهت مأموريتي به مدتي مقدر است به اشخاص مساوي و يا مادون خوداتصال يابند. سؤال -3- آيا ظهور روحاني در هيكل جسماني مسير است؟ جواب: البته ميسر است بلكه حتمي است و الّا چگونه ارواح مقدسه بزرگان دينبراي هدايت خلق به قالب جسماني ظاهر ميشدند. نورعلي الهي در جواب سؤال -2- كه امكان ظهور و حلول خداوند در مردان حقاست ظهور را جايز و حلول را رد ميكند. ليكن وي با الفاظ بازي ميكند و حلول وظهور در عمل به يك معنا ميآورد منتها طوري با كلمات بازي ميكند كه خيال كنيظهور مورد نظر وي غير از حلول است چنانچه همين بازي با لفظ در تناسخ و سيرتكامل به كار گرفته است. سئوال: حضرتعالي راجع به سؤال اين جانب درباره اعتراف فرقه آتش بيگي بهربوبيت علي(u) مرقوم فرموديد فرقه اهلحقّ علياللهي نيست و حال آنكه خودحضرتعالي در جمخانه موقع ذكر و كلام خواندن جملات زير را فرمودهايد. جم جم شايه برزهمل علي خدايه برزهمل نعمت خدايه برزهمل البته قسمت اخير (نعمت...) مخصوص پيروان مرحوم پدرتان است كه اكثر آنهامريد شما هستند اكنون پارا فراتر گذاشته و ميگويند «نورعلي خدايه برزهمل» جواب: «اگر فرقه آتش بيگي يا ساير اهلحقّ علي را خدا ميدانند، منظور آن ذاتيكتاي خدايي است كه در بشر(حضرت علي) جلوهگر بوده ]حلول به قول ما و ظهور بهقول نور علي[ و به همين لحاظ هم آن را مظهر خدا ميدانند يعني محل ظهور و بروزذات خدا. بنابراين مفهوم «علي خداست» با مفهوم علي مظهر خداست معناً منافاتي بايكديگر ندارند (اگر منظور نورعلي از مظهر چيزي مثل جلوه عكس خورشيد در آينهبود بين دو جمله علي خداست و علي مظهر خداست منافاتي قائل بود، چنانچه بينتصوير خورشيد و آدم در آينه و خود آدم و خورشيد تفاوت هست. اين جملات كاملاًنشان ميدهند كه نور علي الهي، علي(ع) را خدا ميداند و براي فرار از بن بستميگويد: علي مظهر خداست و نزد مريدان ميگويد: معناي هر دو جمله يكي است) اگر فرقة اهلحقّ را با فرقه علياللهي يكي بدانند نظر به اينكه اركان و دستورات وآداب و رسوم همچنين زمان تأسيس هر يك با يكديگر مغاير است، سبب اختلاط واختلال بلكه اضمحلال بعضي اركان مهمة اهلحقّ گشته و از هر دو بيبهره ميگردند ثانياً: اگر ذات (جوهر روح امام علي) و بشر (جسم امام علي) هر دو خدا دانستهشود .... با اينكه سلطان اسحاق چندين قرن بعد رحلت علي (u) ظهور فرموده وگواهي ذات علي را هم به خود داده و حال آنكه بشر هر يك غير ديگري است(جسدها متفاوتند) آيا اگر ذات غير از بشر نباشد چگونه ميتوان تعبير نمود. نورعلي الهي در آثار الحق گويد: «در جسم علي (u) هزار و سيصد سال پيشرفت اما ذات علي در شاه خوشين، بابا نااوس، سلطان سهاك در تمام ذاتهاي حقميبينيم يكي است اگر غيراز اين باشد، چندين خدا خواهيم داشت. (يعني در همهحلول كرده است ولي جسم آنها متفاوت است). علي و سلطان به اعتبار منصب ظاهري كه براي خود انتخاب كرده بودند ميتوانآنها را شفيع قرار داد و به اعتبار جلوه ذات خدا در آنها، آنها را خدا ميخوانيم.» سؤال- در برهان الحق ص 177 در افواه عمومي شهرت دارد كه گروه اهلحقّعلياللهي هستند؟ جواب: «اينكه راجع به علياللهي نبودن اهلحقّ اشكال فرمودهاند در اينجا دوبحث پيش ميآيد، يكي موضوع فرقه علياللهي، يكي صفات و مقام شخص حضرتعلي(u) حال اگر منظور فرقة علياللهي است بطوريكه تحقيق شده وجه مغايرت بينفرقه اهلحقّ و علياللهي زياد است از جمله آنكه: 1- فرقه علياللهي در زمان حضرت علي توسط عبدالله ابن سبا و فرقه اهلحقّششصد و اندي بعد از آن (در قرن هفتم هجري) توسط حضرت سلطان بوجود آمد. ثانياً فرقه علياللهي فقط علي را ميپرستد و آنچه قبل از او و بعد از او از كتاب وپيغمبر و امام و اولياء باشند، هيچ يك را قبول ندارند، حتّي اسم سلطان اسحاق ويارانش همچنين از اركان اهلحقّ كوچكترين اطلاعي ندارند. تعداد مشاهده :522
Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4 |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|

استفاده از مقالات و اطلاعات موجود در سایت تنها در صورت ذکر نام نویسنده و آدرس محاکمه در روزنامه ها - مجلات - وب سایتها و وبلاگها مجاز می باشد